نوبت کهنه فروشان درگذشت........نو فروشانیم و این بازار ماست
« فرخنده» قربانی قرائت تکفیری و انسان ستیزانه از دین!

انسان کرامت ذاتی دارد و اسلام دین رحمت برای زندگی انسانی است و قرار هست آدمیان را مصدر رحمت، محبت، نوعدوستی و بهشت افشانی سازد. و باید هم چنین بماند و تبیین و عملی شده و در معرض دید بشریت و جهانیان نشان داده شود، چه اینکه در اولین داستان قران، آدمی مسجود فرشتگان معرفی شده و در جای جای آن کرامت آدمی فارغ از جنسیت و دین و مذهب و قومیت مورد تاکید قرار گرفته است و ارزشگذاری به نوع بشر اصل اصیل دین هست « ولقد کرمنا بنی آدم» و از منظر شرع و نگاه دینمدارانه به دیگران، نه تنها اصل بر پاکی، برائت و بیگناهی افراد است و نباید کسی، کسی دیگری را حقیر، پست، نجس، متهم به عمل خلاف دین و ارتداد نموده و خون و مال و احترام و آبروی کسی را هتک نماید بلکه باید برای تکریم دیگران جانفشانی و ایثار نیز نماید. پیامبران الهی همه بدون استثنا اهل رحمت بوده اند و مدافع مظلوم. قران کریم همواره خداوند را با صفت رحمن، رحیم، ارحم الراحمین، رئوف، لطیف، غفور، تواب، یاد نموده است و حضرت عیسی (ع) خداوند را عین محبت و عشق میداند و میگوید « خداوند عین محبت است»(God is love).
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است

برای تنوع سخن بد نیست داستان متواتری را نقل کنیم که در توصیف و حالات حضرت عیسای روح الله (ع) که از پیامبران اولوالعزم اند، آورده اند روزی متشرعان و فقیهان دیانت حضرت موسی (ع) می خواستند بر زنی زانیه ی به نام « مریم مجدلیه» حدّ شرعی سنگسار جاری کنند وقتی حضرت شان از راه رسیدند، به جای همنوای با فقها برای اجرای حدود، مانع سنگسار آنان و به ظاهر حکم و حد الهی شدند چون به نیکی و فراست الهی و آسمانی واقف و مبلغ این موضوع بودند که جوهر دین خشونت نبوده بل رحمت است و همین که در سیمای آن زنی که جرمش ثابت نیز شده بود حضزت شان آثار ترس، شرم و پشیمانی را دیدند فریاد برآورند که :« اولین سنگ را کسی می تواند بزند که خود گناه نکرده باشد» و با این اخطار، مانع سنگسار آن زن شدند و سنگسار کنندگان قشر بین را به دادگاه وجدان خودشان ارجاع دادند و آن زن را از سنگسار مردان خشمکین نجات دادند و کرامت و رافت پیامبرانه را به نمایش گذاشتند و عده ی زیادی را متوجه جوهر و رحمت نهفته در دینداری کردند و آن زن هم قلبا منقلب شده و از پارساترین افراد روزگار و حواری او شدند و قس علی هذا که در میان اصحاب پیامبر و عرفای بزرگ گناهکاران بزرگی را می بینیم که منقلب و تشنه محبت و عشق به خدا شدند افردی چون فضیل عیاذ، سنایی غزنوی و بشر حافی و ...

در تاریخ آمده است پیامبر اکرم قاتل عمویش حمزه سیدالشهدا را بخشید و همینطور سیره اش همواره عفو بوده است، قران در وصف اخلاق پیامبرانه می فرماید « انک لعلی خلق عظیم» و نیز می فرماید « و ما ارسلناک الی رحمه للعالمین» و از همه مهمتر اینکه حضرت رسول بر کسانی که حضرتش را سنگباران می نمود و یا سر راه حضرتش خار می ریختند بدون کینه آنان را مورد شفقت قرار داده و در موقع بیماری آنان و یا هر مناسبت اخلاقی و انسانی دیگر به عیادت و نوازش دشمنان خود و دینش یعنی کافران و به اصطلاح اهل ظاهر افراد « نجس » نیز می رفته است و بر چنین کارهای خارج از دایره فقه، افتخار و اصرار نیز میکرده است و هیچگاه سیره و اخلاقش تدافعی و انسان ستیزانه نبوده است.

حضرت شان هیچگاه ادعای مسلمانی افراد تازه مسلمان را، بر اساس اصل « توهم توطئه » و یا « تفتیش عقاید» و یا « بدگمانی به نفاق » و یا احتمال نفوذی بودن آنان از سوی امپراتوری ایران و روم و ... رد نمیکردند و یا بر اساس احتمال اینکه این افراد ممکن است در آینده به جامعه و دین شان ضرری بزنند و یا در گذشته بت پرست و پیامبر ستیز , قران سوز و انسانهای نهایت شرور بد بوده اند، رد نکرده اند. و از اصول اهریمنی اینچنین که در سیاست مدرن سیاست بازان استفاده میشود، حضرت شان استفاده نمی کردند، اصولی که در ذهن جوانان مومن ما، باعث « فرخنده سوزی و مرتد خوانی او» شد و بر پیشانی دینداری آنان و ما و جامعه دینی و فرهنگی افغانستان لکه ننگ ایجاد نمود و عید نوروز را به کام همگان زهر نمود و عمق جهل و تعصب فرهنگ انسانیت ستیز جاری ما را نشان داد. جنان که مولانا دردمندانه می سراید:
ما ز قران مغز را برداشتیم
پوست را بر دیگران بگذاشتیم

از یاد نبریم پیامبر اسلام، متوجه بودند که ابوسفیان و اصحاب ابو سفیان و خیلی های دیگری که در فتوحات اسلامی به صورت ناگهانی بخصوص در فتح مکه به اسلام گرویدند، افرادی بودند که سالها خون آشامیها کرده بودند و قرانها سوزانیده بودند و مسلمان کشیها کرده بودند و اسلام آوردن ناگهانی چنین افرادی در لحظاتی چون فتح مکه، مبتنی بر ترس و حفظ جان هست ولی پیامبر اسلام و دینداری آنان را می پذیرفتند و نمی گفتند که «چون شما در گذشته ضد اسلام بوده اید و قدیس کشته اید و قران سوزانیده اید و یا ممکن هست شما در آینده برای جامعه خطر ایجاد کنید و نفاق ورزید و یا اظهار ندامت تان مبتنی بر ترس و حفظ جان و تقیه باشد، باید نابود و سلاخی شوید.» بلکه با بزرگواری می بخشیدند و حتی با آنان بیشتر از مومنان خوبی می ورزیدند. و حضرت شان بر اساس دلربایی و اخلاق ملکوتی فتح دلها میکرد و متکی بر شمشیر نبودند و قران کریم هم صریحا به ما مسلمانان موروثی و اسمی و شعاری می فرماید:« و لا تقولو لمن القی الیکم السلام لست مومنا» یعنی اگر کسی همین که اقرار کرد من مسلمانم و خود را به یک نوعی باورمند به اسلام خواند، نباید کس دیگری هرچند عالم و فقیه و بالاتر از آن باشد، بگوید « تو غیر مسلمان و مرتدی چون بر اساس درک و شناخت و باور من، مسلمانی نیستی»! باور و گفتمان تکفیری و بدبینی و انسان ستیزانه و قشری که در قرون اخیر به تدریج رشد کرده و امروزه بیشتر از همه در سیمای گروه های تکفیری نو ظهور در عراق و سوریه مشاهده می کنیم. چنان که حافظ می گوید:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

بر اساس همین اصل، در طول تاریخ همه اندیشمندان بزرگ و دور اندیش اسلام کوشیدند همدیگرپذیری و تساهل و مروت و مدارا را در عرصه دینداری و احتماعی و فهم و قرائتهای مختلف از دین، ملاک قرار داده و افراد و گروه های دیگری را هرچند با اسلام آنان ناسازگار بوده اند، حتی المقدور متهم به کفر و زندقه و ارتداد نکنند و به نیکی میدانستند که تکفیر افراد و مذاهب اسلامی و گروه های قومی و خونی بر اساس بد گمانی فاجعه می آفریند، همچنان که در صدر اسلام خوارج از ابزار تکفیر استفاده می کردند و فجایع زیادی به بار آورند و در صحرای کربلا نیز دشمنان امام حسین (ع) این فتوا را شایعه و همگانی کردند که « خرج الحسین (ع) من دین حده قتل بسیف جده» و بر اساس یک فتوا یا برداشت ناقص افرادی چون قاضی شریح و توده های نا آگاه، یگانه نواده پیامبر اسلام امام حسین(ع) را در صحرای کربلا تکه تکه کردند و بعدها متوجه شدند در میان امواج تبلیغات و احساسات و شعارهای سیاسی و قشری، چه اشتباهی آفریدند و از میان آنان گروه توابین شکل گرفت و امروزه هم تلویزیونهای مذهبی زیادی با عناوین اسلامی شعارهای تکفیری نسبت به دیگر ادیان و مذاهب و یا جریانهای سیاسی و حزبی و رسانه ی خلق کرده و یا اختلاف میان شیعه و سنی و ... را دامن میزند و متاسفانه اسلام را به اسلام رسانه ی، سیاسی و دکانداری تقلیل داده اند.

در اسلام برای فردی، وظیفه و اجازه نیست که در مورد ایمان و باور قلبی دیگر افراد قضاوت و کنجکاوی و تفتیش عقیده کند، به همین دلیل در طول تاریخ و تمدن اسلامی گروه های متنوع و متکثری از هنرمندان و شاعران و فلاسفه و عرفای اسلامی گرچند شطحیاتی شبه ناک زیادی می گفتند و آثار فکری و هنری زیادی که با سلیقه و دینداری فقیهان مخالف بود، خلق کردند ولی از سوی فقیهان عالی مشرب، کمتر به کفر متهم شدند و اتفاقا همین فلاسفه و عرفا و ادبا و هنرمندان در گسترش قرائتهای فلسفی و عرفانی و ذوقی از اسلام و متمایل کردن پیروان سایر ادیان و خلق آثار تمدنی نقش اساسی داشتند. افرادی چون مولانا، ابن سینا، سهروردی، حافظ ، عطار، ابن عربی و ... همه در ارائه قرائتهای ذوقی و شیرین و جذاب و مخملین از دین بر اساس زیبایی شناسیهای دینی، بخصوص برای پیروان دیگر ادیان و مذاهب و جوامع، و گسترش اسلام نقش بسزایی داشتند و فقیهان بزرگ و محتاط کوشیدند به آسانی، به تکفیر آنان نپردازند. یادمان نرود که ابن سینا را تلویحا غزالی و دیگران تکفیرش کرده بودند ولی او مستانه میسرود:
کفر چو من گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آنهم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود

از دیگر سو نیک می دانیم که دین باید بر مقتضای فطرت آدمیان باشد « فطرت الله التی فطر الناس علیها ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون» به همین مناسبت باید گفت فطرت آدمیان در همه جوامع تشنه ی نیکی و محاسن، خدمت، عشق ورزی، محبت، عفو، گذشت، ترحم و ادای حقوق متهمان بوده و همه ادمیان تشنه شفقت و نوعدوستی و لطف به دیگران است و همجنان خشونت، پلیدی، درندگی، جنایت، ایجاد رعب و حشت، اتهام ،غیبت و سوء ظن، خودبرتر بینی و ریا و تظاهر و تعصب ورزی و کورکورانه قضاوتها، در همه فرهنگها و جوامع و نزد همه معلمان اخلاق و ادیان نکوهش شده است و در اسلام نیز همواره بر اصول مسلم اخلاقی تاکید شده است و در جای جای قران بر اخلاقیات و مولفه های تقوای درونی و طهارت معنوی و تطهیر اندیشه، به مراتب بیشتر از احکام شرع و اجرای حدود سفارش شده است بخصوص نشر دین به سبک متعصبانه که مورد نهی قران و خود دین نیز هست. تاکید بر « قول لین»، دعوت بر اساس «حکمت»، «موعظه حسنه » و «مجادله احسن» مورد تایید دین هست، و پیامبر اسلام هم فلسفه بعثتش را از روزهای نخست بعثت تا آخر گسترش اخلاق و بناکردن یک جامعه اخلاق مدار معرفی نموده و همواره قولا و عملا تاکید نمودند که « انما بعثت لان اتمم مکارم الاخلاق».

بنابر این ضرورت جامعه دینمدار و متولیان دین و مذهب است بخصوص در عصر حاضر این است که گوهر دلربا و گرانسنگ «مهر ورزی» را از میان دین بیرون کشیده و به همگان نشان داده و عملا تبلیغ کنند و نگذارند جوهر دین که مهر ورزی و نوعدوستی و گسترش اخلاق و فضایل و انسانیت و بهشت آفرینی هست بیشتر از این « مهجور» و تحت الشعاع قالبگرایی و قشری نگری بماند و با صدای بلند و رسا باید گفت: « ای علما کرام! ای متدینان دردمند و اهل درک! ای دلسوزان اخلاق و انسانیت و اجتماع! اگر خدای ناکرده به حقوق بشر و کرامت انسان باور ندارید و بر اساس ملاکهای قشری که دارید حقوق و احترام انسانها را در عرض حکم خدا و یا منافی مقدسات و یا منافع تان می پندارید باز هم وظیفه شما است برای رفع اتهام از دین هم که شده، از دین و شریعت و خدا و جهنم و سایر گذاره های دینی سیمای خشن ترسیم نکنید و برای رسیدن به مطامع فردی و محفلی خود نباید از دین و احساسات دینی استفاده ابزاری و سیاسی و تجاری نمود. » چه رسد به اینکه به اعتقاد افراد زیادی از جمله صاحب این قلم بخشی از فلسفه دین و شریعت در عرصه اجتماع دفاع از حقوق بشر و دفاع از حق الناس است و در جای جای دین دلیل داریم بر اینکه حق الناس بر حق الله مقدم دانسته شده اند و صاحبان فن و دانش بر این مسئله واقفند و همه فقهای مشهور گفته اند وقتی نماز میخواهی بخوانی نباید بر حق الناس یعنی مال و زمین و فرش غصبی نماز بخوانی و اگر طلبکارت از راه رسید قبل از نماز ادای دین کرده و حق الناس را احترام کن و موارد دیگری که زیاد هست.

امیدوارم که قتل و سوزاندن «فرخنده» آنهم به صورت فجیع در میان امواج احساسات کور دینی جوانان رسانه زده و بیگانه با تاریخ و تمدنها و اخلاق پیامبران و بیسوادان خودسر و خود جوش و کاسه های داغتر از آش و غیرتها و غرورهای کاذب و شیطانی، عبرتی و مایه بیداری و تامل و تغییر نگرش و اصلاح فرهنک مان شود، فرهنگی که قرنهاست حامل بارهای منفی تعصبهای قومی و مذهبی و تکفیرها و بی اعتنای به حقوق بشر و اقوام و افراد می باشد و بدانیم چنین خودجوشیهای جاهلانه و جهنمی و تکفیرها و تعصبها و غوغا سالاریها و اتهام زدنها و قیامهای کورکورانه کردنهای به ظاهر دینی و در باطن ضد دینی ، مایه شرمساری ما در دنیا آخرت بوده و باعث فرار مغزها و خفقان و خودسانسوریها و نفاق ورزی ها و کشتن شدن «فرخنده »ها و احساس نا امنی زنان و اطفال و دیگر بیگناهان وطن شده است و در آینده نیز خواهد شد، و دمیدن بر تنور احساسات دینی بدون ملاحظه ی نیازهای جامعه و درک جهان معاصر، بستر ظهور و سلطه گروه های افراطی و خون آشام و خوارج مشرب شده و باعث نفرت مردم و گریز جوانان از هویت ملی و دینی و مفاخر تاریخی مان بیشتر از این خواهد شد. 
بله « فرخنده»ی جوانمرگ و مظلوم، قدیس نبود ولی ملاحظه ی نحوه مرگ و سوزاندن و مظلومیت او و استعمال فحشهای چون « کافر، مرتد، فاحشه، نوکر خارجی و ...» و قضاوت ناگهانی و صوری مردم مسلمان ما در مورد او و سهم گیری هزاران جوان در زجر کشی او به عنوان ثواب و نیت قربتا الی الله نمودن در کوبیدن سنگ بر پیکرش و خرد و خمیر کردن و سوزاندنش، می تواند ما را متوجه عمق فاجعه ی کرده و زهر تکفیری کند که ده ها بلکه قرنهاست فرهنگ و تمدن ما را هر روزه سنگسار کرده و میسوزاند و فریاد انسانیت را خفه کرده و سلطه دیو وحشت و تعصب را مستحکمتر میسازد. و نیز امید می رود ما را شفاف تر متوجه سازد « در چنبره چنین فرهنگی، زن و دختر و خواهر یکایک ما در این جامعه امنیت و حرمت ندارند و از دینداری ما جز تعصب و تهدید چیزی دیگری برای آنان ترسیم نشده است و دردمندانه دینداری احساسی مبتنی بر سیاستبازی سیاست مداران، روح و جان این ملت را هر روز بیشتر از گذشته در خون شان تر می کند.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ساعت 19:4  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
جهنم شد، زمین، «فرخنده» را کشت....


سوگنامه زیر را در این نیمه شب واشنگتن سروده ام و مثل شبهای گذشته خواب از چشمانم پریده و بیاد وطن بیمارم، قلبم زار میزند و به همین مناسبت مطالبی که پس از اشعار میاید را تقدیم دوستان و دردمندان حادثه « فرخنده کشی» میکنم:

جهنم شد وطن فرخنده را کشت
میان سنگ و چوب و آتش و مشت
نشان داد شعله های دوزخ ما
سراسر کوله بار جهل در پشت
*
منم قاتل، منم آن دختر پاک
منم آدم، منم شیطان بیباک
منم دوزخ، منم آن روح قدسی
مسیحای اسیر عالم خاک
*
سراسر قاتل انوار پاکیم
سراسر دوزخی و سوزناکیم
جنازه های خود بر دوش داریم
اگرچه زنده و بر روی خاکیم
*
تعصب های ما آتشفشانست
جهنم های ما تا بیکرانست
اسیر جهل و وحشت، مار و موریم
جهان از کوری ما در فغانست
*
خدا شرمندگی هست حالت ما
نبیند کس ز ما جز ذلت ما
چنان در آتش تب ما کبابیم
طبیب هستی گم کرد علت ما
*
عجب با جهل و وحشت ما عجینیم
درون قبر غفلت ما دفینیم
به سان مردگان و روح شیطان
اگر چه زنده ایم ننگ زمینیم
*
مریضانیم که کشتیم ما شفا را
ندیدیم ماه و خورشید و سها را
شدیم ما عین شیطان یعنی وحشت
نمودیم متهم روح خدا را
*
ندیدیم فضل حق آن رحمت کل
نبود چشمی که بینیم پرتو گل
همه کور و کر و اشباح تاریک
همه غفلت پرست و دشمن مل
*
به عالم آمدیم از بهر رحمت
نه بهر تهمت و تکفیر و غفلت
ولی دین خدا شد آلت ما
عجین سازیم خدا را با عداوت
*
بیا فرهنگ نو را پا گذاریم
بیا تخم محبت را بکاریم
اسیر غفلت و تنها و زاریم
اگر از خود رهیدیم بی شماریم
*
احساس می کنم که علاوه بر متهمان آشکار قضیه «فرخنده» که شناخته شده اند، متهم های زیادی در این قتل نقش دارند و آن متهم من و توی نوعی نیز هستیم، قتل «فرخنده» و سایر جنایتهای که در کشور ما اتفاق می افتد موردی نیستند بلکه نشانگر فرهنگ بیمار و علیل و فقیر ما هست و ما متاسفانه به صورت ناخواسته، در پناه احساسهای دینی و قومی و تعصبهای رنگارنگ می کوشیم بر روی این فقر عظیم فرهنگی خود سرپوش گذاشته و از خود سیمای منور و زیباتر ترسیم کنیم و اگر کاستی هست آن را به دیگری حزیی و قومی و مذهبی و خارجی نسبت دهیم و برای خودمان غرور کاذب تراشیده و مشکلات عمیق فرهنگی و باورهای اشتباه فردی خود را سرپوش گذاشته و با فرافکنی به دیگران منطقه ای و جهانی منسوب کنیم و بگوییم ما مردم بسیار خوب هستیم و دیگران ما را بدبخت و خاک نشین کرده است، فراموش نکنیم هر یک از ما به نوعی « فرخنده کش» هستیم، از خود بپرسیم ما که هستیم و در کجای جهان و تاریخ ایستاده ایم. 
بله ما محصول فرهنگ و تاریخ و جهل و جنون و تعصب و بیداد پیشینه داری هستیم که بخش عظیمی از ما را اسیر خود کرده است و در تار و پود و استخوان و پوست ما جهل مرکب عجین شده و ما را به ملت سرگردان وادی تیه تبدیل نموده است و همه ما را دشمن هم کرده است و از عالم و عامی و روشنفکر و هر قشر دیگری که باشیم به نوعی در ستیز نه با خود بلکه با دیگری هستیم. و متاسفانه همه غرق انواع تعصبها و نفرتها و تکفیرها و ارتدادها همدیگر هستیم. بله بپذریم که ما هم متهم این پرونده هستیم و تشنه به خون همدیگریم و فرهنگ طالب پرور و توحش زای ما هم متهم این پرونده نیز می باشد. 
بدور از اطاله کلام، اشعاری را که به یاد دختر بیگناه و قربانی وطن سرده ام با تاکید بر نقد خویشتن و ضرورت گسترش تحمل و مهر و رحمت و صلح با همه هستی و محبت و دوستی همه جهانیان و ارزش گذاشتن به خون و جان و حقوق دیگران و تکریم نوعدوستی، تقدیم دوستانم می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۲ساعت 11:37  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 

افتخار دیگری برای هموطنان عزیز!
مقاله تحقیقی دانشمند جوان افغانی جناب دکتر «مهدی موسوی» در کنفرانس « نقش مردان پیرامون تساوی جنسیتی» در نیویورک آمریکا، به عنوان تحقیق برتر حایز رتبه اول شد.
عنوان مقاله استاد موسوی در موضوع «چالش های دخیل ساختن مردان افغان در تساوی جنسیتی» بود.
نا گفته نماند که جناب استاد موسوی مقاله اش را در دانشگاه استونی بروک، شهر نیویورک، ارائه و قرائت نمودند که این تحقیق، جایزۀ برتر انجمن مطالعات مردان امریکا را برد و جناب ایشان برنده اسکالرشیپ انجمن مطالعات مردان آمریکا گردید. حدود 500 مقاله به این بخش ارسال شده بود که 300 مورد برای ارائه برگزیده شدند. از این میان، سه مقاله به عنوان برترین انتخاب شدند که مقاله دکتر موسوی یکی از آنهاست. دو برندۀ دیگر جایزه از دانشگاه یل و دیگری یکی از دانشگاههای اروپا بود.
مصاحبه با داکتر موسوی و متن تفصیلی این گذارش را در لینک زیر دنبال کنید.
https://www.youtube.com/watch?v=Lmk4kJhNcwY&feature=youtu.be

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ساعت 14:48  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
خدای بیدل از عرش بلندش

فکنده سوی من بند و کمندش

به گرداب تحیر عقل من برد

به تصویر می نیاید چون و چندش

*

اسیر بیدلم در خون خود تر 

چگویم من از آن اکسیر احمر

به هر لحظه بهشت تازه دارد

غزلهایش بهشت نا مکرر

*


شدم فرش ره انوار بیدل
اسیر و کشته ی افکار بیدل
همه از ظن خود شد یار غارش
نشد کس محرم اسرار بیدل
*
جهان بیدلی یا عالم راز
نگردد بر روی نا محرمان باز
مگر بر کشتگان عشق پاکش
خموشان بدون سوز و آواز

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۳ساعت 22:7  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
چو سیمرغ فراز کوه قافی

صفوف اهریمن را می شکافی

بنازم همتت اردوی میهن

تجلی خدا و در مصافی

***

حماسه های تو در طول تاریخ

کشیده ریشه های دشمن از بیخ

بکوید از کفت دست تو ایزد

به تابوت هریمن هر دمی میخ

***

شکوهت روشنی بخش زمین است

غرورت بهر دشمن در کمین است

فرشته دست پاکت را ببوسد

ترا از حضرت حق آفرین است

***

دل شب می شکافد آن نیامت

قیامت ها نهفته در قیامت

چو صبح صادق خورشید برکف

زمین روشن ولی از ضرب گامت

***

یکایک مردم آزاده و میر

علیه روبهان آماده و شیر

ببوسد گامتان را پهنه خاک

تمام قله ها و دشت پامیر

***

حیات قله بابا به دست ات

زمین و آسمان شد پست پست ات

پری رویان میهن از غرورت

همه تحسین کنان و مست مست ات

2/2/ 1393

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۳ساعت 15:3  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
عنوان مثال از مجموعۀ رسايل برمي آيد كه جمعيت اخوان الصفا ، در پنهان داشتن آراء حقيقي خود، اصرار شگفتي داشتند و در آغاز "رسائل" خويش به پيروان اصلي، هشدار مي دادند تا آن رسالات را در دسترس كسي قرار ندهند مگر اين كه "آزاده و متفكر و طالب علم و دوستدار فلسفه باشد"[2]. علاوه بر اين،رهبران نهضت قرمطيان نيز در روابط دروني خويش از نوعي خط رمزي بنام "خط مقرمط" استفاده مي كردند و شكل و شمايل اين خط به شيوه اي بود كه كسي،جز افراد و اعضاء اصلي نهضت،قادر به خواندن،درک و فهم آن خط نبود .هم چنين در هنگام جذب ياپذيرش افراد به عضويت،ساير اعضا، فرد را سوگندهاي گران مي دادند تا رازهاي دروني قرمطيان را فاش نسازد[3]. تجربه‌ها و سركوب‌های خونين فرقه‌ها و جريانات باطن گرا،به انديشمندان آموخت كه جريده بايد رفت و در ضمن چنين شرايطی است كه حافظ از "بركناره رفتن اهل نظر"ياد مي كند در حالي كه "هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش" بوده اند ! مي توان اشارۀ حافظ و ديگر شاعران منتقد را به روزگاري ارجاع داد كه اصحاب انديشه هر يك به تهمتي بر سر دار رفتند ؛ از رافضي و زنديق و قرمطي و باطني و دهري و اعتزالي گرفته تا حلولي و فلسفي و اتحادي و ... ! مجموعۀ اين عوامل باعث شد كه متفكران سرزمين ما (اعم از عارفان و فيلسوفان ) با پناه گرفتن در سايه سار درخت كهنسال ادبيات بخصوص شعر ،‌موفق به انتقال حجم عظيمي از تفكرات عرفاني و فلسفي خود گردند. همين دقيقه ما را ناگزير مي كند كه براي كشف و استخراج بنيان هاي فلسفي و عرفاني تمدن ايراني / اسلامي و گشودن گره هاي كور عاطفي ، فكري و ملي هويت در ايران ، به ادبيات بويژه آثار برجستۀ شاعران بزرگ پارسي گوي رجوع كنيم. نيك واضح است كه سودجستن از اصطلاحات منطقي و فلسفي، هم معناي حضور انديشه و تفكر نبوده و بين كاربست اصطلاحات عقلي و مفهوم انديشه ورزي و عقلانيت ، اينهماني (totology) و تلازم وجود ندارد و در نقطۀ مقابل،فراوان اند شاعراني كه بي هيچ بهره جستن از واژگان فلسفي / منطقي،آثاري سرشار از انديشه هاي ناب عقلاني آفريده اند. يادآوري اين نكته هم خالي از فايده نيست كه منظور ما از انديشه در ادبيات تحميل عقل و يافته ها و بافته هاي آن در ديگر عرصه ها بر ادبيات نيست و در نگاهي ابتدايي مي توان دريافت كه هيچ نسبت مستقيمي بين خرد منطقي و شعر وجود ندارد به عنوان مثال ارتباط "شرح منظومۀ ملاهادي سبزواري" به همان مقدار از ادبيات و جوهر راستين شعر دور است كه " الفيۀ‌ابن مالك" و " نصاب الصبيان ابونصر فراهي" ! آنچه مورد نظر ماست حضور "خِرد جوششي" در پيكرۀ شعر است.خردي كه چون چشمه ساري باكره از كوهسار زبان مي جوشد و در شريان كلمات جريان مي يابد،نه صنعتگري ها و تكليف مالايطاق مفاهيم قلمرو هاي ديگر بر شعر . بر اين مبنا ، خرد جوششي حاصل تأمل و مراقبۀ ژرف شاعر در بنيادهاي هستي است كه از صافي زبان عبور كرده و درحرير نرمگون عبارات دلكش خود را به مخاطبان مي نماياند . نمونۀ ارجمند اين نوع خردورزي را مي توان در 18 رباعي خيام ، غزليات حافظ ، قسمت هايي مهم از مثنوي ، مخزن الاسرار نظامي بخش هايي از شاهنامه و...مشاهده كرد. بيدل دهلوي يكي از نمونه ها والگوهاي درخشان تفكر در ادب پارسي به شمار مي آيد. پيش از ورود به مفاهيم و مضامين فلسفي در شعر وي اشارتي كوتاه به ويژگي هاي شعر وي خواهيم داشت . از مهم ترين ويژگي هاي شعر وي مي توان به باريك ‌انديشي، خيال ‌انگيزي، به كارگيري تركيبات نو، تشخيص بخشيدن به چيزهاي بي‌جان، بهره‌گيري ازنمادها و تلميحات، استفاده از شيوه‌هاي شاعران گذشته، سادگي بيان و تازگي زبان شعري، توصيف طبيعت،‌ بازي با كلمات وتكرار قافيه،بسامدها،حسآميزي، تناقض(پارادوكس) و عرفان اشاره كرد . بعلاوه به جرأت مي توان گفت كه بيشترين كاربردهاي هنجارگريزانۀ زباني و بلاغي را در برابر زبان معيار شعر فارسي ، مي توان در شعر بيدل رديابي و جستجو كرد. استفادۀ بيدل از عنصر تناقض را نيز(چنان كه اشاره شد)، نبايد ازنظر دور داشت.تناقض بيشترين سهم را در واژه‌گزيني بيدل دارد، گرچه اين تناقض در اشعار ديگر شاعران از سنايي ومولوي گرفته تا حافظ و شعراي نوپرداز ما وجود دارد،اما شعر بيدل در به كارگيري اين شيوه برجستگي خاصي دارد . از تناقض هاي دلنشين شعر بيدل مي توان به موارد زير اشاره كرد[4] : بدر مي‌بالد مه نو ، از كمين كاستن فربهي ما را ز راه پهلوي لاغر رسيد [5] اميد عافيت از هر چه داري نذر آفت كن ز آتش، مزرع بي حاصلان سيراب مي‌گردد [6] دست ما و دامن حيرت كه در بزم وصال عمر بگذشت و همان چشم نديدن باز بود [7] شعله‌اي بودم كنون خاكسترم مفت طلب سوختن عريانيم را جامه احرام كرد [8] از ديگر خصوصيات ممتاز بيدل اين است كه وي یکی از مهمترین شاعران ترکیب ساز است و برای درک درست از شعر بيدل ،به ناگزير باید با شیوۀ کاربرد ترکیبات وی مألوف ومأنوس بود، به عنوان نمونه در این بیت : دلیل کاروان اشکم، آه سرد را مانم اثر پرداز داغم، حرف صاحبدرد را مانم ترکیب هاي " کاروان اشک" و " اثر پرداز داغ" ساختۀ ذهن و زبان خلاق بيدل است. در بيت زير نيز تركيبات بديعي ديده مي شود شکست رنگم و بر دوش آهی می کشم محمل در این دشت از ضعیفي کاه باد آورد را مانم. گرچه وي به نيكويي واقف است كه زبان با تمام امكانها و قابليت هايش، هرگز تاب معاني بلند وي را نمي آورد. كلام بيدل در اين باره سخت شنيدني است : ای بسا معنی که از نا محـرمی های زبان با همـه شوخی، مقیم پرده های راز ماند بيدل و انديشه هاي فلسفي به شهادت تاريخ ادب فارسي، پيش از بيدل نيز (چنان كه اشاره كرديم )، كم نبوده اند شاعراني بوده‌اند كه خود فلسفه مي دانستند و شعرشان سرشار از مفاهيم و انديشه هاي فلسفي است ؛ عطار، سنايي و مولوي سه الگوي درخشان در اين عرصه اند. در مثنوي مولانا، مقولۀ فلسفي" وحدت وجود" ، دفعات متوالي و در لباس تعابير گوناگون مورد بحث و ارزيابي قرار گرفته است . تفاوت بحث در اين جاست كه مولانا كوشيده است حتي الامكان در تببين مفاهيم و حقيقت هاي فلسفي ، معني را فداي لفظ نكند و و مخاطبانش را در پيچ و خم‌ اشارات و عبارات غامض و دور از ذهن، سر گردان رها نسازد . اما در شعر بيدل ، درنگاه نخست به نظر مي رسد كه ، وي چندان مشتاق آراستن زبان شعر خويش به "زيورهاي مضامين ناياب و معني بيگانه "بوده است كه اين وسواس، در برخي موارد ، مايۀ كاستي فصاحت و صراحت شعر وي گرديده و آن را به هزار توي سرگرداني و ابهام رهنمون شده است. حتي دكتر شفيعي كدكني كه هم خود شاعري تواناست و هم شعري را كه داراي خرد جوششي و جوهرۀ شعري باشد به نيكي مي شناسد ، در بارۀ شعر بيدل بر اين باور است : يكي از خصوصيات شعر بيدل، كه زبان او بيشتر مبهم و پيچيده ساخته، نوع تركيبات و بافتهاي خاصي است كه وي در شعر خويش استخدام كرده و با سيستم طبيعي و محور همنشيني زبان فارسي چندان سازگار نيست[9]. البته از نظر منتقدان بيدل هيچ يك از اين نقدها به معني غفلت از انديشه‌هاي ژرف و عيمق بيدل نيست[10] ، اما بر اين باورند كه صرف ژرف‌انديشي و وجود جهان‌بيني فلسفي ـ عرفاني نمي‌تواند حجتي موجه بر پيچيدگي زبان شعر باشد. ايجاد توازن بين كمال فرم اثر هنري و دريافته هاي عقلاني وبه عبارت ديگر تشخيص بخشيدن به يافته هاي عقلي و روايت شاعرانۀ آن، مهم ترين وظيفۀ بيدل بوده است كه چندان بدان نپرداخته است.بيان عميق ‌ترين حرفها در قالب ساده‌ترين واژگان،آن هم با زباني صميمي و صريح، در ديوان بيدل كمتر مشاهده مي شود و اتفاقا برعكس ، وي پيوسته بر پيلۀ پيچيدگي و حيرت تنيده است! زنده ياد سيد حسن حسيني هم كه از شيفتگان(و منقدان)بيدل بود در تبيين معناي بيتي از بيدل(حيرت دميده‌ام گل داغم بهانه‌اي است / طاووس جلوه‌زار تو آيينه خانه‌اي است) يك فصل ازكتاب خود(بيدل،سپهري و سبك هندي )را به آن اختصاص داده ،در پايان بي آن كه چيزي از هزار و يك گره اين بيت را گشوده باشد،چنين اعتراف كرده است : در پايان اين مبحث ذكر اين نكته ضروري است كه ابياتي از اين قبيل كه دركشان نيازمند شرح و تفصيل فراوان است، علي رغم جاذبه و رمزآلودگي‌ هاي دلنشيني كه دارند،از ديد ما مصداق شعر كامل و ايده‌آل محسوب نمي‌شود واختصاص اين فصل به شرح اين بيت نبايد براي خواننده اين توه‍ّم را پيش آورد كه ايجاز و تمثيل فشرده‌اي به اين شكل، غايت و مطلوب ذوق شعري ماست[11]. نكته اي كه – جسارتا- در نقد كلام اين بزرگان بايد ذكر شود اين است كه پيچيدگي شعر بيدل نه تنها مبيٌن ضعف بیان و عدم اعتنای وي به موازین طبیعی زبان نبوده ، بلکه ريشه دركمال صور خيال و سحر آمیزی شعر وي دارد.شايد خود بيدل به اين نكته وقوف يافته بود كه كسي نمي تواند به آساني كلام و كمال شعر وي را دريابد كه مي سرود: غیر ما ،کیست حرف ما شنود ؟ گفت و گوی زبان لال خودیم انديشۀ پيچيدۀ بيدل ومعاني بلند و زبان فرسا بي شك به بياني تازه و متفاوت محتاج بود و بيدل به ناگزير و با كاربست عالي ترين صورت هاي خيال ، كوشيده است تا جامه اي از جنس كلمات بر تن انديشه هاي سهمگين خود بپوشاند و به زعم نگارنده توفيقي بسزا يافته است.گرچه بيدل به خوبي مي دانست كه زبان ، با معاني بلند بيگانه و نامحرم است : اي بسا معني كه از نامحرمي هاي زبان با همه شوخي مقيم پرده هاي راز ماند شايد گناه از آشنايي اندك ما با انديشه هاي بلند فلسفي و عرفاني بيدل باشد، نه تعقيد و تنافر و ضعف شعر بيدل.به قول خود وي : مشق معنی ام ، بیدل ! بر طبایع آسان نیست سر فرو نمی آرد ، فکر من به هر زانو در عرصۀ ارتباط ارگانيك لفظ و معنا نيز ، تصاوير ذهنى بيدل، به هيچ وجه ساده و سهل نيست ،بلكه آفرينش هاى هنرى وى همچون جهان هستى، اسرار آلود و چنان كه خود مي گويد ،" رستاخيز واژه ها" و "غلغلۀ صور معاني " است. از سوي ديگر از اين نكته نيز نبايد غفلت ورزيد كه شعر بيدل مبتني بر قواعد زباني رايج در خراسان قديم بوده و امروزه مردماني كه بدان زبان گفتگو مي كنند ،زبان شعري بيدل را مي فهمند و با تركيبات و ساختار زباني وي بيگانه نيستند. مفهوم عدم در شعر بيدل از مفاهيم فلسفي پركاربرد در شعر بيدل مي توان به دو مفهوم هستي و عدم اشاره كرد. برخلاف بسياري از شاعران كه به كاربرد ادبي و آرايه وار اين دو واژه اكتفا كرده اند ، بيدل با چيره دستي و تسلط تمام بر معاني فلسفي و مباحث مرتبط با عدم و هستي به شرح و بسط شاعرانه و فيلسوفانه ي اين مفاهيم پرداخته و حيراني هاي خود را در آيينه زار شگفت اين دو مفهوم به تماشا نشسته است. هستي همان عدم بود ، ني كيفي ونه كم بود در هر لب و دهاني ،‌ من داشته است اويي به جرأت مي توان گفت كه هستي و نيستي ( عدم ) بيش از هر شاعر ديگر و در بالاترين سطح در شعر بيدل نمود يافته است . علاوه بر اين ، عبارات و واژگان هم خانوادۀ اين دو مفهوم ،نظير فنا ،محو ،وجود ،بودن ،نبودن ،ذوب،غرق ،كشته ،زنده و اصطلاحات مترادف ديگر به وفور در شعر بيدل ديده مي شود و تمامي اين مصطلحات به نحوي با مفهوم هستي و نيستي در ترابط و گفتگو مي باشد . همواره در بحث هستي و نيستي ، بيدل با با اعتنايي به هر دو مفهوم ما را راهنمايي مي كند كه با عبور از هستي و عدم به وادي ديگري برسيم كه خود آن را "فطرت" مي نامد عجيب نيست اگر بيدل را "شاعر فطرت و فكرت" بناميم . شكوه فطرتم فرش است هر جا مي روي بيدل ز هستي تا عدم كي سايه افكنده است شمشادم هستي و نيستي در نگاه بيدل شبيه لباسي است كه به رغم زيبايي و شگفتي زايي اش ،‌ به زودي مندرس خواهد شد و آدمي بايد در جستتجوي خرقه اي ديگر برآيد كه هرگز رنگ اندراس و كهنگي نگيرد و تغير نپذيرد. در نگاه بيدل آن خرقۀ‌كهن ،‌ چيزي جز جامۀ فطرت نيست . بيدل ! لباس هستي تا كي شود حجابت ؟ اي غرۀ تعين ! آن "خرقۀ كهن" كو ؟ بيدل تمايز چنداني بين هستي و نيستي نمي بيند ،‌در نگرۀ وي ، ‌نيستي، روي ديگر سكۀ‌ هستي است ودلكش ترين و هوش رباترين فصل كتاب هستي ،‌ مقولۀ نيستي است باده هستي كه دُردش وهم و صافش نيستي ست چون سحر گر اعتدالش ديده اي، خميازه است تمثيل جوهر[12] و آيينه را نيز بيدل درباب عدم و وجود ذكر كرده است : بيدل! اظهار كمالم محو نقصان بوده است تا شكست آيينه، عرض جوهرم آمد به ياد يكي از رباعيات فلسفي بيدل مشتمل بر حمله به سوفيستها و منکران عالم عینی است؛ بيدل برخلاف سوفسطاييان و براي مرزگذاشتن بين تلقي خود از عدم با وهم سوفسطايي ،عالم را دارای حقیقتی دانسته که با شهود ، قابل رهيابي و شناخت است : سوفسطایی که از خرد بی خبر است گوید عالم تخیلی سربسر است آری عالم همین خیال است ولی جاوید در او حقیقتی جلوه گراست وحدت وجود و وحدت شهود در شعر بيدل نظريه ((وحدت وجود))را مي توان محور عرفان نظري به شمار آوردكه توسط ابن عربي و پيروانش ايضاح و تببين شد. اين نظريۀ عرفاني ، شامل روايت هاي متنوع و متعددي گرديد در اين مقال آنچه مرد بحث ماست روايت عرفاني اين نظريه مي باشد كه در شعر بيدل نيز مورد استفاده و استناد واقع شده است. در ميان مسلمانان وحدت وجود به چهار گونه مطرح شده است : الف ) وحدت وجود به مثابه وحدت شهود(كه از ناحيۀ عرفاي متوسط بيان شده و كسي نيز چندان متعرض آن نشده است )بر اساس اين تلقي ، ذات حق وجود لا يتناهي بوده وعارف با رويت عظمت حق , موجودات متناهي را در برابر او هيچ و غير قابل اعتنا مي بيند ، در واقع نامي كه عارفان به اين روايت از وحدت وجود داده اند ،وحدت مشهود و موجود است نه وحدت وجود. ب) مساوي و مساوق بودن تمام عالم با خدا كه در اين تقرير ذات احديت به صورت مجرد از مظاهر متحقق نبوده ومجموع عالم ظاهري است. حكيمان و عارفان بزرگ اين نظريه رابه ((جهله صوفيه )) نسبت داده و به تكذيب و تكفير قايلان پرداخته اند. به عنوان نمونه ملا صدرا اين قول را كفر آشکار دانسته است[13] ج)وحدت تشكيكي وجود: بر اساس اين روايت ، حقيقت وجود واحد ، صاحب مراتب است يك مرتبه از آن حقيقت واجب است و مرتبه ديگر ممكن . اين تقرير از وحدت وجود را مي توان در آراي اوليه صدر المتالهين شيرازي كه مبتني بر فهم اصالت وجود است جستجو كرد . د) تحليل خاص عرفا كه صدر المتائلهين بعدهاآن را در مجلدات ديگر كتاب اسفار بيان نمود[14] (همان نظريه اي كه توسط ابن عربي و پيروانش نيزتبيين شد). بر اساس اين نظريه وجود از جميع جهات بسيط و واحد بوده وكثرت طولي و عرضي در او راه ندارد. اين حقيقت واحد ،خداست و غير او وجود نيست بلكه هرچه هست صرفا وجود نما (نمود) است. مي توان نظريه "تجلي " را كه در صدر تبيين كثرات ظاهري و رابطه آنها با خداوند و تحليل مراحل و مراتب تجلي ذات الهي است , مبتني بر همين روايت محسوب كرد [15]. بيدل را مي توان يكي از پرسشگران و باورمندان به عقيدۀ وحدت وجود (طبق روايت چهارم ) به شمار آورد . وي با ظرافت و دقتي تحسين برانگيز در اشعارخود به بررسي وجوه مغايرت و تفاوت هاي وحدت وجود و وحدت شهُود پرداخته وبا نگاهي نو ، اختلاف ديرينه و ظاهري بين اين دو مفهوم را قابل حل و رفع مي شمارد. تاثير پذيري بيدل از انديشۀ وحدت وجودي ابن عربي انكار ناپذير است[16]. بسياري از مثال هايي كه در تبيين انديشۀ وحدت وجود در ديوان بيدل آمده است پيش از وي در كلام فلاسفه و صوفيان مسلمان و غير مسلمان ذكر گرديده ، اما بيدل با مهارت و خلاقيتي اعجاز آميز ،‌ به قول خود "‌حبابي را ، لباس بحر " پوشانده است .از جمله تمثيل هايي كه در شعر بيدل براي تبيين مبحث وحدت وجود به كار رفته مي توان به موارد ذيل اشاره كرد : - يك نقاش و چندين تابلوي هنري[17] - دانه و خوشه: كه كثرت دانه ها در خوشه اي واحد مجموع مي شود[18] - دريا و امواج [19] - دريا و حباب [20] - انسان تنها و خيال [21] - تصوير در اب [22] - گوهر و آب[23] شگفت اين كه وي در يكي از رباعيات خود ، خلاف آمد ديگر گفتارها و باورهاي خود،به نقد وحدت پرداخته است : وحدت‌ هر چند خلوت‌ اسراري‌ است‌ چون‌ وانگرند ، عالم‌ بيكاري‌ است من‌ والۀ كثرتم‌ ، كه‌ دلدار مرا با من‌ سوداي‌ كوچه‌ و بازاري‌ است بيدل در سلوك خاضعانۀ خويش و با عبور از وحدت و كثرت ، از فنای مطلق سر در مي آورد : نه وحدت سرایم ، نه کثرت نوایم فنایم فنایم ، فنایم فنایم وچه قناعت شگفتي در اين عبور نصيب بيدل مي شود ! قانع به جام وهمیم، از بزم نیستی کاش قسمت کنند برما،ازیک حباب ، نیمی و در نتيجۀ همين قناعت است كه به مرتبۀ عظيم تحیر در جمال بی مثال معشوق مي رسد : شاید گلی زعالم دیدار بشکفد تا چشم دارم ، آینه خواهم گریستن آشنایی زدايي و هنجار شکني در شعر بيدل دست به دست هم مي دهد و سفري مستمر و مداوم از وحدت به كثرت و بالعكس را در لباس زيباي شعر،فراچشم مخاطبان مي نهد. يكي ديگر از انديشه هاي مطرح در اشعار بيدل بيان راهي به رهايي است.افلاطون در کتاب جمهوریت ،تمثیل غاری را فراروي مخاطبان مي نهد که مردمان در آن محبوس بوده و در تعلق غار زیسته اند و پا و گردن آنان به زنجیر بسته شده بطوریکه از جای خود حرکت نمی توانند کرد و جزپیش چشم خود به سوی دیگری هم نظر نمیتوانند افگند، زیرا زنجیر نمی گذارد که آنان سر خود را به عقب بر گردانند.... الي آخر .[24] بيدل در يكي از غزليات دل انگيز خود راه برون رفت از غار و مثل افلاطوني را چنين مطرح مي كند : چو شمع یک مژه واکن ز پرده مست برون آ بگیر پنبه ز مینا ، قدح به دست برون آ نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق ؟ دمی جنون کن وزین دخمه های پست برون آ جهان رنگ چه دارد بجز غبار فسردن ؟ نیازسنگ کن این شیشه از شکست برون آ در ادامۀ همين غزل بيدل مجددا به بحث عدم و وجود پرداخته و آن راغبار خيال مي شمارد: امید یاس وجود و عدم غبار خیال است از آنچه نیست مخور غم از آنچه هست برون آ مباش محو کمان خانۀ فریب چو بیدل خدنگ ناز شکاری، ز قید شست برون آ مفهوم "هيچ " در شعر بيدل يكي از واژه هاي پركاربرد و كليدي در شعر بيدل واژۀ " هيچ ‌"‌ است. به طور كلي اين واژه درنظريه هاي عرفاني، كاربرد معنایی دوگانه اي داشته است : هیچ در معنای عدم یا نیستی و هیچ در پوچی و بيهودگي.در معناي نخست ، مفهوم " هیچ " مساوق و مساوی است با نیستی سالك در نفس خويش و نيل به وجودمطلق . اما در دومين معنا، مفهوم " هیچ " با معاني و مفاهيمي از قبيل بی معنایی ، پوچی محض و خلأ مترادف مي باشد.معناي ديگري كه عارفان از اين اصطلاح اراده كرده اند تهي وارگي و خالی شدن از توهمات " هست و نیست " و رهايي از تعلقات " نفس اماره " است كه مي توان آن را هيچ انگاري عرفاني ناميد.نگاه بيدل به مفهوم هيچ ، نگاهي پارادوكسيكال و چند جانبه است وي در پاره اي از ابيات، واژه ی " هیچ " را در معنای " نیستی محض " به كار برده و در ديگر ابيات برخلاف اين رويكرد ، نوعي تلقي مثبت و نگرش عرفانی به آن داشته است.به عنوان مثال وي در بيت زير هیچ را به معنای نیستی محض به كار برده است: جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ ای هستی تو ننگ عدم تا به کجا هیچ و نيز دراين بيت : منزل عدم و جاده نفس، ما همه رهرو رنج عبثی می کشد این قافله با هیچ اما در بيت زير بيدل ، هیچ را به معنای نگاه مثبت عرفانی و وحدت وجود (یا وجود مطلق) استفاده نموده است : ما را چه خیال است به آن جلوه رسیدن او هستی و مانیستی، او جمله و ما هیچ . برمبناي نگاه بيدل در بيت مذكور ، آدمي نماد و نمودی از عدم ( هیچ ) است که در نهايت سلوك خواستار آن است كه نیستی را در نفس آن هستی کل، به شكلي تازه و فناناپذير از هستی بدل كند. در بيت دل انگيز ديگري، بيدل این " هیچ " یا نیستی را فارغ و جدا از توسل به وجود مطلق، "زیر و بم وهم" مي نامد: زیر و بم وهم است چه گفتن چه شنیدن طوفان صداییم درین ساز و صد ا هیچ برخلاف تعاريف فلسفي ، مفهوم عدم در شعر بيدل واجد مكان است و گذرگاه سالك به سوي معشوق: برامید آن که یابیم از دهان اونشان موی خود را جانب ملک عدم داریم ما وي عدم را ظلمت آبادي مي داند كه بايد به جستجوي آن برخيزد : زان دهان بی نشان بوی سراغی برده ام تا قیامت بایدم راه عدم پرسید و رفت "حيرت" در انديشۀ بيدل حيرت به مثابه مفهومي عرفاني/ فلسفي نقش و جايگاه مهمي در تفكر و شعر بيدل دارد و بسامد بالايي را در شعر وي به خود اختصاص داده است.يكي از نمادها و اصطلاحات متناظر با حيرت در شعر بيدل آيينه است.او چندان به آيينه و كاربست آن در شعر خود الفت داشته كه وي را " شاعر آيينه ها " ناميده اند. تركيباتي از قبيل" آيينه خانه ، آب آيينه، آينه خو ، آينه گري ، آيينه پرداز ، آينه آغوش، آينه داري ، جوهر آيينه ، صيقل آينه ،خانه آينه ، آينه حسن ،غبار آيينه ، خيال آيينه ، تمثال آيينه و... تنها بخشي از آيينه پردازيهاي ادبي و فكري بيدل دهلوي به شمار مي رود از حيرت دل بند نقاب تو گشوديم آيينه گري كار كمي نيست در اينجا ويا : آيينه مي دمد زسراپاي من هنوز برق تحيرم چه شد از خويش رفته ام. بسياري از مفاهيم فلسفي ديگر نيز در شعر بيدل به كار رفته است كه پرداختن به آن ها در حوصلۀ اين مقال و مجال نيست .فقط به دونكتۀ مهم كه هر يك مي تواند محور پژوهشي ارزشمند دربارۀ بيدل و انديشۀ وي باشد اشاره مي كنيم : 1. بخشي از انديشه هاي فلسفي / عرفاني بيدل در دو مثنوي "عرفان " و "محيط اعظم " تبيين شده است .حتي در نگرشي اجمالي به اين دو اثر نيز مي توان به شباهت ها و مقارنت هاي فراوان انديشه هاي بيدل با آراي محي الدين ابن عربي (عارف مراكشي)دست يافت، اگرچه مقام علمي و فكري بيدل چندان رفيع است كه حتي آثار مذكور نيز وجوه متمايز نظام انديشگي وي با ديگر انديشمندان را نشان مي دهد . با اين همه بيشترين شباهت هاي فكري بيدل و ابن عربي را مي توان در اين دو اثر جستجو كرد. 2. اتر پذيري بيدل از آيين ها و اديان هند بويژه بوديسم و هندوييسم نيز،هم چشمگير است و هم شايستۀ تامل و بررسي بيشتر : بيدل در شهر پتنه (پتنا) - زادگاه بودا - به دنيا آمد و كمترين دليل براي اثبات آشنايي وي با انديشۀ بودا ، قرابت اقليمي و جغرافيايي است. اما قرابت معنوي و روحاني خاصي نيز بين انديشه هاي بيدل و بودا وجود دارد كه كمتر به آن اشاره شده است. بودا و بطور كلي مكتب بوديسم گرچه با فلسفه چندان انس و الفتي ندارد، در عين حال مبتني بر يك سلسله آموزه هاي فلسفي / عرفاني بوده كه دقت منطقي و نظم فلسفي خاصي بر آن حاكم است. ساختار استنتاجي و عل‍ٌي نظام فكري بوديسم ، دليلي بر اين مدعاست. در شعر بيدل مفاهيم عرفاني – فلسفي فراواني ديده مي شود كه مناسبتي تام با انديشيده هاي بودايي و هندويي دارد. بر مبناي تعاليم مندرج و مكتوب در نظام فلسفي جوگيان هند، امكان نيل به ذات مطلق از شش جهت معرفي و توصيف شده است. اين شش جهت عبارتند از : اشتغال به حبس نفس، ضبط حواس يا تجرد از عالم محسوسات، تفكر و مراقبه ، تمركز نيروي معنوي، حصول يقين و نهايتا امحاي كامل در ذات مطلق .در شعر بيدل تركيب شش جهت بارها به كار رفته است : قفس از شش جهت باز است، اما ساز وحشت كو؟ من وآن بي پرو بالي كه نتوان كرد آزادم ويا : شش جهت راه من ،از گرد تظلم بسته شد بر در دل مي برم از مطلب ناياب، داد بعید است كه مقصود بيدل صرفا اشاره به شش جهت جغرافيايي باشد و پسزمينه هاي متافيزيكي را مورد غفلت قرار داده باشد.يا با دقت در اين بيت : شش جهت مطلع خورشيد وسيه روزي چند سايه پرورد قفاي مژه خفاشند مي توان دريافت كه بيدل نيز به شش جهت وصول به خورشيد حقيقت و رهايي مي انديشيد نه صرفا آفتاب آسمان. هم چنين ، بيدل تركيب " نفس دزديدن " را بارها به كار برده و مقصود وي ضبط و تزكيه نفس بوده است. حاصل از هستي موهوم نفس دزديدن اين قدر بود كه از آينه احسان كرديم نفس دزديدن را هم مي توان با "حبس نفس" و هم با " تمركز نيروي معنوي" در مكتب فوق الذكر قياس كرد. اشاره به تغير و ناپايداري اشيا‍ء از انديشه هاي بوداست : نفس عالمي دارد اما چه حاصل دو دم بيش پرواز بسمل نماند در اين دو بيت هم مي توان بوضوح ردپاي انديشه هاي بودا را جستجو كرد : نشان گير از گرد عنقا سراغم به آن نقش پايي كه در گل نماند برد شوق اگر لذت نارسيدن اقامت در آغوش منزل نماند به نظر نگارنده ، مفاهيمي از قبيل هيچ ، عدم ،حيرت و مفاهيم مشابه را مي توان نتيجۀ اثرپذيري بيدل از انديشه هاي مطرح در مكاتب معنوي هند دانست نه چنان كه برخي از ماترياليست ها مي پندارند ، معلول نگاه نيهيليستي و هيچ انگارانۀ بيدل ! ذكر اين نكته نيز ضروري است كه در عين حال كه بوديسم و هندوييسم، تاثير انكار ناپذيري بر شعر و انديشۀ بيدل داشته ، اما در نهايت ،شهود و استنتاجات عرفاني و بينش وي ، مبتني بر آموزه هاي عرفان توحيدي است نه "همه خدا انگاري"[25] و نظام چند خدايي شرقي[26]. نكتۀ مهم ديگري كه در درك شعر بيدل بايد مورد توجه واقع شود قرائت هرمنوتیکی و درک چند بعدی از شعر بیدل است؛ دليل اين امر نيز واضح است ؛بیدل به شهادت آثارش از معدود شاعرانی است که اندیشه هايش در لایه های متعدد و متنوع معنایی، پیچیده و پنهان شده است و فهم ابعاد شعر وي بدون توجه به اين نكته امكان ناپذير خواهد بود. شعر بيدل را بايد بارها و بارها خواند چرا كه در هر بار خواندن معنايي ديگر را متجلي نموده و مشام مخاطب را از عطر شگفت و غريبي كه گويي از بهارهاي گمشده در پرده هاي غيب وزيده است سرشار مي سازد . -------------------------------------------------------------------------------- [1] . منتشر شده در فصلنامه قند پارسي ،شماره 40 بهار 1378 [2] . براي درك و دريافت اين مسأله رك به : رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا ، 12 جلد، بيروت 1377ق/1957م . [3] . رك به:لويس‌، برنارد، تاريخ‌ اسماعيليان‌، ترجمة فريدون‌ بدره‌اي‌، تهران‌، 1362ش‌؛ صص97-113ونيز بدوي‌، عبدالرحمان‌، مقدمه‌ بر فضائح‌ الباطنيه ابوحامد غزالى‌، قاهره‌، 1383ق‌/1964م‌. [4] .براي مطالعۀ مصاديق بيشتري از پارادوكس ها ي بيدل ر.ك : فقيهي ،حسين.بررسي ايماژهاي خيالي و نقش عنصر خيال در شعر بيدل . مندرج در سايت ذيل : http://www.persian-language.org/Group/Article.asp?ID=270&P=21 - [5] كليات بيدل، استاد خليل الله خليلي ، تهران ، فروغي ، 1368 ، ص 572 [6] . همان ص 573 [7] . همان ص 576 [8] . همان ص 577 [9] . شفيعي كدكني، محمدرضا. "بيدل دهلوي" ، مجله هنر و مردم ( دوره7، ش74و75) ، آذرودي47 صص 43-51. [10] . به عنوان نمونه در غزل زير بيدل يكي از شاهكارهاي خرد جوششي را آفريده است : آن كه از بوي بهارش رنگ امكان ريختند گرد راهش جوش زد آثار اعيان ريختند شاهد بزم خيالش تا درد طرف نقاب آرزوها شش جهت يك چشم حيران ريختند تا دم كيفيت مجنون او آمد به ياد سينه چاكان ازل صبح ازگريبان ريختند… از حضور معني اش بي پرده شد اسرار ذات وز ظهور جسم او آيينه ي جان ريختند نام او بردند اسماي قدم آمد به عرض از لب او دم زدند آيات قرآن ريختند از جمالش صورت علم ازل بستند نقش وز كمالش معني تحقيق انسان ريختند غير ذاتش نيست بيدل در خيال آباد صنع هر چه اين بستند نقش و هر قدر آن ريختند [11] . بيدل، سپهري و سبك هندي، حسن حسيني، تهران، نشر سروش، چاپ دوم، 1376. ص 129 [12] . منظور از جوهر اشاره به ماده اي است كه به پشت شيشه مي مالند تا خاصيت آيينگي يابد. تا وقتي كه آيينه سالم است ، جوهر آن، قابل رؤيت نيست چرا كه آيينه به جاي نمايش جوهر، بازتاب دهندۀ تمثال مخاطب خويش است. شكستن و تكه تكه شدن آيينه ، باعث نمايان شدن جوهرها خواهد شد،در باب آدمي نيز اين نكته صادق است. [13] . صدر الدين شيرازي , محمد, الاسفار الاربعه , قم , منشورات مصطفوي , ج 2, ص 345 [14] . ر.ك : اسفار, ج 2, صص 286 – 347 [15] . براي مطالعۀ بيشتر در اين باب ر.ك به : شرح رساله المشاعر به تصحيح سيد جلال الدين آشتياني , تهران , امير كبير, 1376 ش , صص 35 - 41, شرح مقدمه قيصري , سيد جلال الدين آشتياني , قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي , 1365 ش , صص 139 - 141, مهر تابان , سيد محمدحسين حسيني طهراني , تهران , انتشارات باقر العلوم , بي تا, صص 121 - 148 [16] . ر.ك : زرين كوب ، عبدالحسين ، با كاروان حله ، انتشارات علمي ،1379 (چاپ دوازدهم ) ، ص 310 [17] . جوش اشيا اشتباه ذات بي همتاش نيست كثرت صورت غبار وحدت نقاش نيست [18] . عالم كثرت ، طلسم اعتبار وحدت است خوشه ها آيينه دار شوخي يك دانه اند [19] . اگر موجيم ، اگر بحريم و گر آبيم با گوهر دويي نقشي نمي بندد كه ما را از تو وادارد [20] . سرمايۀ حباب بغير از محيط نيست آب تو آب ما وهوايت هواي ما [21] . جهان گل كردن يكتايي اوست ندارد شخص تنها جز خيالات [22] . وحدت از خودداري ما تهمت آلود دويي ست عكس در آب است تا تستاده اي بيرون آب [23] . محيط و گوهر و آب و حباب و موج يكي ست تو از عمي پي تشخيص اين و آن شده اي [24] .براي تفصيل درباب تمثيل غار و مُثُل ر.ك : افلاطون ، جمهوری ، ترجمه فواد روحانی، صص ٣٩٤ـ٣٩٧ pantheism .[2۵ [26] . به عنوان نمونه از تفاسير ناصواب از بيدل ر.ك به : - مومنوف ، ابراهيم ، نظريات فلسفي ميرزا عبدالقادر بيدل ، سمرقند ، 1946. در اين كتاب مؤلف كوشيده است كه مفاهيمي چون نتاسخ ، پانته ييزم و ... را مطرح كند ، اما ابيات و شواهد مورد ارجاع ، هيچ ارتباطي مستقيمي با اين مفاهيم ندارند.

برگرفته شده از  آدرس زیر:

http://www.ziaei2007.blogfa.com/post/32

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۰۷ساعت 18:55  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
جناب بیدل از عرش بلندش
سویم افکنده است تیر و کمندش
به گرداب تحیر عقل من برد
در آیینه نیاید چون و چندش
*
شدم فرش ره انوار بیدل
اسیر و کشته ی افکار بیدل
همه از ظن خود شد یار غارش
نشد کس محرم اسرار بیدل
*
جهان بیدلی یا عالم راز
نگردد بر روی نا محرمان باز
مگر بر کشتگان عشق پاکش
خموشان بدون سوز و آواز
*
اسیر بیدلم در خون خود تر
چه گویم من از آن اکسیر احمر
به هر لحظه ظهور تازه دارد
به هر مصرع بهشت نا مکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۸ساعت 9:44  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 

کتاب « جهان بيدل» در عرصه تبيين مباني معرفتي « ابوالمعاني ميرزا عبد القادر بيدل» عارف، شاعر و حکيم قرن يازدهم هجري، توسط «انتشارات عرفان» در «بيست و هفتمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران» رو نمايي شد و به بازار نشر آمد. اين کتاب که بقلم حقیر « حسيني فطرت» به نگارش در آمده است، قبل از چاپ مورد ارزيابي تعدادي از بيدل شناسان قرار گرفته و حاوي مقدمه به قلم سه تن از انديشمندان فرزانه حضرات: استاد حيدري وجودي، دکتر سيد حسن اخلاق و محمد يوسف سيمگر مدير " خانه آيينه" در آمريکا، مي باشد. نويسنده در اين کتاب مباحث گسترده و مبسوطي را در مورد جايگاه ابوالمعاني بيدل، در عرصه فرهنگ و تاريخ ادبيات فارسي مخصوصا کشور افغانستان، سنت بيدل خواني، و نيز حوزه هاي معرفت شناسي، هستي شناسي، انسان شناسي، و ديدگاه هاي اجتماعي بيدل، در فصل هاي جداگانه طرح نموده است. اين کتاب به صورت موضوعي، دسته بندي و طبقه بندي، مباني فکري، فلسفي، عرفاني و اجتماعي بيدل و نیز رهنمودهاي اخلاقي و انسان ساز و اصلاحي او را مرتب نموده در نوع خود به اعتراف اساتيد فن بي نظير است. فصل پنجم کتاب به بيان نسبت مباني معرفتي و انديشه هاي بيدل با جهان مدرن و امروزي پرداخته و در فصل ششم به علقه هاي طريقتي بيدل متمرکز شده است. قابل ذکر است که غناي منابع و گزيده¬ی از تک بيتهاي کليدي و شواهد قراني، فلسفي و عرفاني بيدل، بر زيبايي اين اثر افزوده است. تهيه اين کتاب را به عاشقان ابوالمعاني بيدل و همه علاقمندان به مباحث معرفتي و ادبي توصيه مي نماييم و نشر اين اثر زيبا را به ناشر و علاقمندان بیدل تبريک مي گوييم.

نویسنده از همه عزیزانی که در همدلی با نویسنده سهم گرفتند و در مراحل تکامل و نشر اثر مشوق بودند مخصوصا از فرزانگان گرامی، حضرات « حیدری وجودی»، مدیر« خانه آیینه» در آمریکا « یوسف سیمگر» و مخصوصا از برادر ارجمندم جناب « دکتر سید حسن اخلاق» که در تدوین موضوعات و نامگذاری سهم گرفته و بر این اثر مقدمه گرانسنگی نوشتند نیز سپاسگذاری به عمل می آورم و نیز استاد مظفری که همواره همدلی نمودند نیز تشکر می نمایم. از انتشارات عرفان و مدیر آن جناب آقای شریعتی بدینوسیله صمیمانه ترین سپاسگذاری خویش را به عمل می آورم و برای جناب شان آرزوی طول عمر و سلامتی و توفیق روز افزون را از خداوند متعال مسالت دارم.

با احترام تمام

حسینی فطرت

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۶ساعت 17:30  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 

شعری که شفیعیِ کدکنی به محمدکاظم کاظمی تقدیم کرد ..

   

مجله‌ی بخارا در جدیدترین شماره‌ی خود که ویژه نامه‌ی نوروزی آن است اقدام به انتشار صد و یک شعر چاپ نشده‌ی دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی شاعر و پژوهش گر معاصر کرده است. از اشعار منتشر شده‌ی استاد شفیعی کدکنی می‌توان به دو مجموعه‌ی « آیینه ای برای صداها » و « هزاره ی دوم آهوی کوهی» اشاره کرد…

که اولین مجموعه دربردارنده‌ی دفترهای شعر وی از اواخر دهه‌ی سی تا اواسط دهه‌ی پنجاه و دومین مجموعه دربردارنده‌ی اشعار وی تا اواسط دهه‌ی  هفتاد می‌باشد .از شفیعی کدکنی در سال‌های اخیر به غیر از پنجاه شعر( که در ویژه نامه‌ی نوروزی سال گذشته‌ی بخارا منتشر شد ) و این صد و یک شعر، شعر جدیدی منتشر نشده است. بیشتر شعرهای منتشر شده در این ویژه نامه در قالب نیمایی سروده شده است و همچنین شعرهایی در قالب‌های غزل، قصیده ، رباعی و چهار پاره نیز دیده می‌شود.

 از نکات جالب در رابطه با این شعرها، انتشار قصیده ای از شفیعی کدکنی است که به شاعر و منتقد افغانستانی محمد کاظم کاظمی تقدیم شده است. شفیعی در قصیده ای با عنوان « پیامی به عّرس بیدل » به مدح شعر و شخصیت ابوالمعانی بیدل دهلوی پرداخته است. این استاد فرهیخته که خود با کتابِ پژوهشی « شاعر آیینه ها » از  پیشگامان در زمینه‌ی بیدل پژوهی محسوب می‌شود این قصیده‌ی خود را به یکی از مهمترین بیدل پژوهان نسل پس از خود تقدیم کرده است. از آثار محمد کاظم کاظمی در حوزه‌ی بیدل پژوهی می‌توان به کتاب‌های « کلیدِ درِ باز» ( ره یافت هایی در شعر بیدل )،« گزیده ی غزلیات بیدل » و « مرقع صد رنگ » ( صد رباعی از بیدل با شرح و توضیح دشواری‌ها ) اشاره کرد.

در ادامه این قصیده را می‌خوانید:

پیامی به عُرسِ* بیدل

به محمد کاظم کاظمی

 

پیام من به عُرس بیدل این است

که بیدل آسمانی در زمین است

 

سپهری بیکران، در کهکشانی

که فرش آسمانش یاسمین است

 

یکی رنگین کمان از حیرت و هوش

که در هر شک او صدها یقین است

 

مسلمان هندویی با عطرِ بودا

که برتر از مقام کفر و دین است

 

نه ترک است و نه تاجیک و نه هندو

شگفتی بین که هم آن و هم این است

 

مقام بیدل است افزون تر از شعر

که لفظش رعشه‌ی جان را طنین است

 

بهشتی در یسار او توان یافت

بهشتِ دیگرش اندر یمین است

 

در آن فردوس اگر سیبی شکافی

درون سیب صدها حورعین است

 

چو برگی بویی از این باغ بینی

که عطر گل فروغش در جبین است

 

شنیدن، اندر آنجا، عینِ دیدن

که دیدن با چشیدن‌ها قرین است

 

حضوری کاندر آنجا آفرینش

فزون از حد ایام و سنین است

 

ستادن بر کرانِ بی کران‌هاست

گذشتن از جهانِ ماء و طین است

 

در آن آمیزه‌ی حیرانی و هوش

جهانی با عجایب ها عجین است

 

میان بیشه‌ی اندیشه لفظش

همیشه بهرِ معنی در کمین است

 

کند شب گیر در آفاقِ معنی

که خود خیلِ خیالش زیر زین است

 

غروری سربلند از این که عجزش

بکردار نگین، نقش جبین است

 

جبینی کز بلندی عرش اعظم

به خاک مقدم او ره نشین است

 

رسد او را اگر گوید: رسولم

که دست معجزش در آستین است

 

سلیمانیِ مُلک شعر او را

به رنگِ جاودان نقش نگین است

 

اگر فهمِ بشر زین برتر آید

فراتر شاعرِ روی زمین است

 

مشو نومید کانسانی چنان را

جهان ما – در این دم – چون جنین است

 

بزرگا شاعرا! تا پارسی هست

مکان تو به علیین مکین است

 

چو دانم پارسی را جاودانی

که در جنت زبانِ اهل دین است

 

یقین دارم که یادت جاودانی است

که جاویدی تو را حِصنی حّصین است

 

ستودم از پی نقدی چنانت

چنین مدحی سزای آفرین است

………………………………………..

منبع : سایت شهرستان ادب

http://www.shahrestanadab.com/Default.aspx?tabid=105&articleType=ArticleView&articleId=3400

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۱۴ساعت 7:36  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 

 روزی ملا نصرالدین را گفت کجا ای مرد دین

گفت روانم تا فروش این الاغ نازنین

گفت: بگو  «با لطف حق» ملا بدون اعتنا

راه خود را پیشه کرد و  دزدی ناگه از کمین

خر ربود و بعد از آن ملا پریشان و خجل

سوی منزل آمد و افسرده و زار و حزین

بوالفضولی بین ره طعنه زنان و کف زنان

گفت به چند بفروخته ی حتما به یک در ثمین؟

گفت به فضل حق الاغم را ز  من دزدیده اند

رهزنان بردند ورا هم  مرکب و افسار و زین

عارفی خندید و گفت از نام حق بیدار شو

نه که از نامش بخوابی خسته و زار و حزین

جمله مردان خدا  چون پاسبانان درون

بوده اند از یاد حق در هر زمانی خوشه چین

ای برادر عبرت این داستان را گوش ده

یعنی با روح خدا گردی خدا را جانشین

ما چو نصر الدین ز کف داده همه سرمایه ها

کو مسلمانی که باشد رحمت للعالمین؟

کو زبور داوودی یا جوشن جان مسیح؟

یا خلیل بت شکن با قلب پاک آتشین ؟

کو مسلمانی که باشد عاشق نوع بشر؟

رحمت مطلق شده با جلوه نیلوفرین

دین نباشد این فروع و عادت و تلقین ما

دین نباشد آن تعصبهای آغشته به کین

مثل حلاجت کند محو خدا و  نور او

مثل مولانا کند آزاده از دنیا و دین

مثل الیاست کند آواره های کوه و دشت

حضرتش را بنگری در این زمان و این زمین

غرق کل شو یعنی ای قطره بیا در بحر ما

فطرت خود را شناور کن خدای خود ببین

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۸ساعت 19:2  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
    • سالکی بود در زمانهای کهن
    • تشنه آزادگی از بند تن
    • شد مشرف محضر استاد خویش
    • گفت بیاموزان مرا اسرار کیش

      گفت: بده یک جمله ی در دست من
      وارهاند قلبم از رنج و محن
      پیر گفتش در همه احوال خویش
      آن خدای خود  ببین در جان خویش
      در میان جمع و در شبهای تار
      همره و حاضر بدان چون یار غار

      شد جدا سالک ولی در پیچ و خم
      گشته بود آزاده از خوف و الم
      ناگهان دید فیل وحشی پیش خویش
      وحشتش روشن شد و حال پریش
      ناگهان در اوج وحشت  آن جناب
      یادش آمد گفت: خدا آن نور ناب
      حاضر است و هم انیس و یار من
      تیغ هستی کی کند اشکار من؟

      نام حق گفت و به سوی پیل نر
      مست و خرم زد دل خوف و خطر
      بر گرفت ناگه ورا خرطوم فیل
      آسمانش برد و زد زار و علیل
      نزد پیر آمد ولی زخمی و زار
      'گفت بگو ای مرد حق اسرار کار
      فیل وحشی با خداوند توامان
      از زمینم برد فراز آسمان
      بر زمین کوبید ولی کو آن خدا
      که مرا گفتی مدان از خود جدا؟

      مرشدش گفت: آن خدا با کل شئی
      حاضرست و همره و بیدار و حی
      تو مگو که او فقط یار من  است
      بلکه در هر ذره ی او ذوالمن است
      آدمی و هم کبوتر و فیل و مار
      جمله از او بهره ور سرمایه دار
      در دل آوای بلبل، خار و گل
      حاضر است چون مستی اعماق مل
      پس مشو مغرور عقل جزء نگر
      متصل دان خود به ابنای بشر
      نفع آنان نفع تست ای مهربان
      هم زیان هر یکی در تو روان
      کل عالم از نبات و از جماد
      با بشر دارد به نوعی اتحاد
      عقل جزوی هست تعصب زا و دون
      تفرقه آرد به بار و کشت و خون
      عقل عرفانی بود وحدت نگر
      متحد بیند همه نسل بشر
      نیروانا آورد عرفان پاک
      بنگری روح خدا در مشت خاک

      ماضی و مستقبل آور سوی حال
      بنگر این دم نور پاک ذوالجلال
      نور حق از شرق و غرب و تحت و فوق
      جمله هستی را نموده غرق شوق
      لشکر نوری حق با اهل دل
      لشکر ظلمت قرین اهل گل
      لشکر نورش کند آزاده ات
      هر زمان بهر لقا اماده ات

      لشکر اهریمنی از راه دل
      حمله آرد بر جهان آب و گل
      اهل گل را با تعصبهای کور
      می کشد در خاک و خون و قعر گور
      اهل دل با روح ایمان زنده اند
      از تعصب  جان و دل وارسته اند
      تجربیات و شهود، ایمان بود
      گوهر آزادگی فرقان بود
      روح قران است شهود سرمدی
      شادی ها و عشق و حال احمدی
      پر گشودن در فضای انبیا
      آن شب قدراست برای اولیا
      مثل احمد آن خدا درکل نگر
      در میان باغ  و راغ و گل نگر
      او خدا را در نماز و عطر و زن
      گاهی می دید، گاهی در دشت و دمن
      گاهی در غار حرا و خلوتش
      گاهی در محراب و گاهی جلوتش
      گه شب اسراء و در معراج روح
      گاهی در نصر من الله و فتوح
      گاهی در عرفان و اخلاص علی
      گاهی در سیمای مومن منجلی
      او خدا می دید و غیر او ندید
      غیر حق از چشم او شد نا پدید
      غیر واحد شد فنا از جان او
      شرح آن وحدت بود قران او
      اول و آخر خدا را آشکار
      دیده بود هم در نماز و کار و بار

      ای مسلمان! با تعصبها و کین
      کی توانی دعوی دنیا و دین؟
      نور دین باید دگرگونت کند
      شیفته ی انوار بیچونت کند
      عده ی بوجهلی اند و بیخبر
      با شعار دین زنند بر آن ضرر
      مثل خفاش از حقیقت دور دور
      از شهود بزم وحدت کور کور
      لب اسلام است صفای قلب و جان
      رستن از جهل وتعصب، این و آن

      وارهیدن از تعلقهای دون
      مثل مولانا خداوند جنون
      دیدن باغ بهشت معرفت
      آدمی را می کند یزدان صفت
      فطرت انسان خدایی هست و پاک
      رنگ او ازادگی از آب و خاک 
      فطرتا! عرفان جان را کن سرود
      از حقایق گو ، نه از افسون و دود
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۲۵ساعت 5:58  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 

صد غزل جدید در نسخه‌های قدیمی غزلیات بیدل کشف شد

سیّدمهدی طباطبایی، بیدل‌پژوه ایرانی در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، درباره روند تصحیح انتقادی غزلیّات بیدل که در حال انجام آن است، گفت: در نسخه‌های دیرین غزلیّات بیدل، بیش از یکصد غزل یافته‌ام که در نسخه‌های متأخّر و تصحیح‌‌های موجود دیده نمی‌شود.

وی افزود: نکته‌ مهم آن‌که تمام غزل‌های نویافته بعد از قافیه‌ «دال» قرار دارند و می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که مصحّحین افغانستانی زمان سردار نصرالله‌خان که غزلیّات بیدل را تا بخشی از قافیه‌ «دال» تصحیح کردند، افزون بر دقّت فراوان، به نسخه‌‌های دیرین و معتبری از غزلیّات دسترسی داشته‌اند.

این پژوهشگر ادامه داد: غزلیّات نویافته، آخرین سروده‌های بیدل است که با خطّ خود بیدل در حاشیه‌ دیوانِ دستنویس محمد وارث صدّیقی، کاتب مخصوص بیدل، افزوده شده است.

وی در پاسخ به این سئوال که روند تصحیح کلیّات بیدل در چه مرحله‌ای قرار دارد، گفت: پس از اعمال نظرات اسدالله حبیب و محمّد کاظم کاظمی پیرامون جلد اوّل غزلیّات بیدل، در حال جمع‌بندی مقدّمه‌ کلیّات بیدل هستم و امیدوارم کاری درخور نام و جایگاه بیدل ارائه شود. 

طباطبایی در پایان این گفت‌وگو دو نمونه از این غزل‌های نویافته بیدل را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داد تا دوست‌داران بیدل با زبان و اندیشه‌ او در زمان اوج شاعری‌اش آشنا شوند:

 

غزل اول: (زبان نو بیدل)

عریان برآ، به مُلکِ جنون پادشاه باش

از مویِ سر عَلَم کش و صاحب‌کلاه باش

کم نیستی ز شمع در این وحشت‌انجمن

پا گر دلیلِ سعی نشد، سر به راه باش

دستِ تسلّی از دل بی‌تاب برمدار

چشمی به هر کجا بپرد، برگ کاه باش

غافل مباش با همه غفلت ز عاجزان

چون پایِ خفته، آبله‌ای را پناه باش

گیرم نِه‌ای ز عجز، رفیق گذشتگان

چون نقش پا به سجده رو و عذرخواه باش

صد طاعت است در خَمِ محراب انفعال

چندی به سرنگونیِ فهم گناه باش

صبری اگر به شغلِ قناعت مدد کند

صیقلگر کدورتِ بخت سیاه باش

آگاهی از هزار جنون پرده می‌دَرَد

نامحرمِ حقیقت این کارگاه باش

اینجا چو شمع کار به عکسِ طبیعت است

پُر سربلند می‌روی، آگه ز چاه باش

بی‌نشئه نیست کلفتِ مستان این بساط

ای دُرد عشق! بادة مینای آه باش

ردّ و قبول، جزری و مدّی است زین محیط

بی‌ قرب و بُعد، گاه «برو» باش و گاه «باش»

این است اگر حقیقتِ پیدایی‌ای که نیست

ما جمله رفته‌ایم ز عالم، گواه باش

«بیدل» به هیچ‌کس ننمایی غبارِ خویش

در چشمِ هر که راه دهندت، نگاه باش

 

غزل دوم: (دنیانگری بیدل)

این چه شکوهِ کبریاست؟ بی‌همه‌ای و با همه

ای تو جهانِ جزو و کل! ما همه تو، تو ما همه!

خلق جنون‌خیالِ تو، در طلبِ محال تو

آینة جمال تو در بغل و گدا همه

زین همه سازِ تخت و تاج، رفع نگشت احتیاج

پیشِ درِ تو سر به خاک، مفلس و بینوا همه

زیر فلک ز هیچ‌کس، فقرِ کسی نهفته نیست

ساخته با برهنگی، در تهِ یک ردا همه

ظاهر و مظهرِ عدم گشته عَلَم به کیف و کم

شیشه کجا و کو پری؟ جز عرق و حیا همه

قلزم عشق و جوشِ فرد، قطره و موج دور کرد

با همه عرضِ اتّحاد، عینِ تو را سوا همه

خامة فکرِ چند و چون بر خطِ دانشَت نگون

شمع‌صفت کشیده سر، لیک به سوی پا همه

بحرِ حدوث تا قِدم خورده به گوهرت قسم

آینه‌دارِ بیش و کم، لیک عرق‌نما همه

گر همه آسمان شویم از تو برون کجا رویم؟

رفته جهانی از خود و مانده همان به جا همه

دوش دو حرفِ کاف و نون کرد ز پرده سر برون

سازِ هزار چند و چون گشت جنون‌نوا همه

«بیدل» و خلقِ بی‌خبر، نشئة وحدتت به سر

مستِ خداییِ دگر در تو جدا جدا همه

انتهای پیام/و

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910612000281#sthash.bmfdyxtF.j2OuQAAS.dpuf

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ساعت 23:30  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 

خَم قامت نبرد ابرام طبع سخت‌کوش من‌

گران شد زندگی‌، امّا نمی‌افتد ز دوش من‌

تسلّی گشته‌ام چون موج گوهر، لیک زین غافل‌

که خاک است این که می‌نوشد زبان بحرنوش من‌

غم عمر تلف‌گردیده تا کی بایدم خوردن‌؟

ز هر امروز، شامی دارد استقبال دوش من‌

چنین دیوانة یاد بناگوش که می‌باشم‌؟

که گوش‌ِ صبح محشر، پنبه دارد از خروش من‌

گریبان بایدم چون گل درید از لب‌گشودن‌ها

ز وضع غنچه حرف عافیت نشنید گوش من‌

چه می‌کردم اگر بی‌پرده می‌کردم تماشایت‌؟

تو را در خانة آیینه دیدم‌، رفت هوش من‌

نشاندن نیست آسان همچو موج گوهر از پایم‌

محیط از سر گذشت‌، آسود تا یک قطره جوش من‌

به رنگی بی‌زبانم در ادبگاه نگاه او

که گَردِ سرمه فریادی است از وضع خموش من‌

قیامت بود اگر خود را چنین آلوده می‌دیدم‌

مرا از چشم خود پوشید فضل عیب‌پوش من‌

نمی‌دانم شکفتن تا کجا خرمن کنم بیدل‌

سحر در جیب می‌آید تبسّم گلفروش من‌

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۷ساعت 12:31  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
 مسیحایم بیا از آسمانها  

مرا با خود ببر تا کهکشانها

بگیر این طفل جانم را در آغوش

که هست فرزند ذات بی نشانها

*

به چشمم نازنین چون قرص ماهی

به ملک مهربانی ها تو شاهی

اگر بوسه نمی بخشی ز لبها

روان کن سوی من نیمه نگاهی

*

ستاره ای که داری سوی ما ناز!

ز هر چشمک دهی در قلبم آواز

از این دنیای پر هیچ و تباهی

 ببر با خود مرا در عالم راز

*

مسلمان از حقایق گشته است دور

گرفتار توهم مست و مخمور

کو آن صور سرافیل؛ روح قدسی

نماید ملتی  را زنده از گور

*

مسلمان در جهاد جاهلانه

گهی در انتحار ابلهانه

به ظاهر نام دین و غافل از دل

ببین ابلیس نفرت کرده لانه

*

مسلمانست اسیر انتحاری

گهی از نام دین مست و خماری

گهی در چنگ پاکستان و مصری

گهی ملای کور قندهاری

گهی اهریمن ملای خونخوار

دهد فرمان زهر و خون و پیکار

کنند تکه بنی نوع بشر را

افاده های دین تعطیل و بیکار

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۱ساعت 5:13  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

کتابی تازه پیرامون بیدل
نام کتاب: جهان بیدل
نویسنده: سید محمد حسینی فطرت
این کتاب روز گذشته توسط استاد محمد یوسف سیمگر باختری در محفلی

که به همت "خانۀ آیینه" برگزار شده بود در کتابخانۀ عامۀ ارلینگتن/ویرجینیا،

آمریکا، معرفی گردید. قرار است به زودی این کتاب در کابل از چاپ برآمده ب

ه نشر سپرده شود.

http://www.freeimagehosting.net/uz8pi"> src=

"http://www.freeimagehosting.net/t/uz8pi.jpg">>

http://www.freewebproxy.com/"> src=

"http://www.freeimagehosting.net/newuploads/uz8pi.jpg" alt="Free Web Proxy">

[url=http://www.freewebproxy.com/][img]

http://www.freeimagehosting.net/t/uz8pi.jpg[/img][/url]

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۳ساعت 1:9  توسط سید محمدفطرت (حسینی) | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند که یافت می نشود جسته ایم ما
گفت: آنکه یافت می نشود آنم ارزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
------------------------------------------
سیراب شدن از "چشــمه معــرفت" یگـانه آرزویـم هست . سید محـمد (فطـرت) هستم دانشجوی رشته ارتباطات و رسانه(ژورنالیزم)، مقطع ارشد(ماستری) و فارغ التحصیل علوم دینی. هدفم از این وبلاگ درد دل با دوستان هم مشرب می باشد.
***
در این صحیفه - که انعکاس دست غریق و فریاد بی صداست- علاوه بر نوشته های خودم راجع به همنوعـان عــزیزم، مطالب متنوع در تحت عناوین مختلف که احساس میکنم دانستنش مفید هست خواهم گذاشت. و از این طریق به استقبال نظریات دوستان و خوانندگان می روم. و یگانه روءیایم جامعه ی سالم بر محور اخلاق و معرفت می باشد. و این خامه فرمانبداری از آوای هست که می گوید:
"رویاهایت را در دست باد مسپار".
امروز باید سرنوشت از سرنوشت
و تردید راهیست به سوی دانایی
........................................
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دوصد لعنت بر این تقلید باد
------------------------------------------
میان مرغان شکسته بال از من نیست
دلم خوش است که کبوتر حرمم
******
ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

fetrathoma@gmail.com
فسبوک:
fetrat.homa@facebook.com
اسکایپ:
fetrat.homa

پیوندهای روزانه
فیسبوک
شعری از غفور لیوال با ترجمه مطیع الله بختانی شاهدخت
ملا و درویش.شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
رسانه های تکفیری پیام آوران تاریکی و تجزیه!
امام حسین از منظر علامه شهید بلخی و اقبال حریت عشق عرفان
تعصب و تفکر انحصار طلبی و آفات و انحراف جهاد در افغانستان***
ما و لیلة القدر معرفت علوی
چرخش قبله از اسلام به سوی اسلام آباد!
تفاوت های بنیادی نگاه پیامبرانه و طالبانی به زن -1
"گنجینه باختر" سند بی نظیر از پیشینه تمدن در افغانستان
زنده به گور شدن زنان افغانستان توسط شوراي علما:
وحدت متعالي اديان بستري براي گفتگوي تمدنها
سايه شوم طالبان بر سر افغانستان
افغانستان و مصالحه های نمایشی با « بیگانه پرستان»
تخدیر افغانها در مقابل طالبانیسم
دخالتهای پاکستان از مجاهدین تا طالبان(7) pakistan s interference in Afghanistan by Seyed Mohammad hussaini
دخالتهای پاکستان در افغانستان5 pakistan s interference in Afghanistan by Seyed Mohammad
دخالتهاي پاکستان در افغانستان از تکوين مجاهدين تا امارت طالبان(6)
پاکستان مجاهدین طالبان(4) pakistan s interference in Afghanistan by Seyed Mohammad hussaini
افغانستان رنگین کمان اقوام
بسته شدن تلویزیون خصوصی «امروز»؛ عبرتها و دغدغه ها
دانلود قایل (مولانا)
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست صدای سید محمد فطرت
«سماع جاودانه» دولتمردان افغان، با ساز پاکستان!
دوبیتی های اصلاح شده
تبلیغات تکفیری آفت رسانه های دینی
رازهای لبان خاموش بودا: مصاحبه‌ای با سیذارتا گوتما- 1
کتاب ( از راه تا راز) اثر دکتر سید یحیی یثربی
آیا شبکه « اهل بیت» تریبون شیعیان افغانستان هست؟
معادن جدید افغانستان چونان تیغ دولبه
از شیعه رحمانی تا تکفیری های شیعی
سيد محمد حسيني فطرت
بی پناهی پناهجویان افغان در جهان
سروده های از سید محمد فطرت
مذاکره با طالبان یا فروپاشی یک ملت
آیا شبکه اهلبیت تریبون شیعیان افغانستان هست؟
رازهای لبان خاموش بودا مصاحبه با حضرت بودا(2)
عاشورای کابل و عبرتها
دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(3)
دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان(2)
معادن افغانستان چونان تیغ دو لبه
سهم مادر افغان از فرزند(2)
افغانستان و ضرورت تبدیل احساسات دینی به عقلانیت دینی
قانون احوال شخصیه و ضرورت توسعه فرهنگی
اوباما سیاه پوستی در بستر فرهنگ سفید پوستان
غربت فرهنگ مولانا در هیاهوی اشکال طالبانیسم
مولانای بلخ خورشید همیشه درخشان افغانستان
چرایی فتوای شورای علما علیه اعتصاب غذای سیمین بارکزی
قران سوزی امریکا و جامعه شناسی حادثه مزار شریف
افغانستان و مصالحه های نمایشی با بیگانه پرستان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
۹۴/۰۱/۰۱ - ۹۴/۰۱/۰۷
۹۳/۱۲/۲۲ - ۹۳/۱۲/۲۹
۹۳/۰۴/۲۲ - ۹۳/۰۴/۳۱
۹۳/۰۳/۰۱ - ۹۳/۰۳/۰۷
۹۳/۰۲/۱۵ - ۹۳/۰۲/۲۱
۹۳/۰۲/۰۸ - ۹۳/۰۲/۱۴
۹۲/۰۹/۱۵ - ۹۲/۰۹/۲۱
۹۲/۰۵/۲۲ - ۹۲/۰۵/۳۱
۹۲/۰۴/۱۵ - ۹۲/۰۴/۲۱
۹۲/۰۴/۰۱ - ۹۲/۰۴/۰۷
۹۲/۰۳/۲۲ - ۹۲/۰۳/۳۱
۹۲/۰۲/۰۱ - ۹۲/۰۲/۰۷
۹۲/۰۱/۱۵ - ۹۲/۰۱/۲۱
۹۲/۰۱/۰۸ - ۹۲/۰۱/۱۴
۹۱/۱۲/۲۲ - ۹۱/۱۲/۳۰
۹۱/۱۰/۰۱ - ۹۱/۱۰/۰۷
۹۱/۰۵/۲۲ - ۹۱/۰۵/۳۱
۹۱/۰۴/۰۸ - ۹۱/۰۴/۱۴
۹۱/۰۱/۰۱ - ۹۱/۰۱/۰۷
۹۰/۱۲/۲۲ - ۹۰/۱۲/۲۹
۹۰/۱۲/۰۱ - ۹۰/۱۲/۰۷
۹۰/۱۱/۱۵ - ۹۰/۱۱/۲۱
۹۰/۰۹/۱۵ - ۹۰/۰۹/۲۱
۹۰/۰۸/۱۵ - ۹۰/۰۸/۲۱
۹۰/۰۸/۰۸ - ۹۰/۰۸/۱۴
۹۰/۰۷/۲۲ - ۹۰/۰۷/۳۰
۹۰/۰۵/۰۱ - ۹۰/۰۵/۰۷
۹۰/۰۴/۲۲ - ۹۰/۰۴/۳۱
۹۰/۰۴/۰۸ - ۹۰/۰۴/۱۴
۹۰/۰۴/۰۱ - ۹۰/۰۴/۰۷
۹۰/۰۲/۱۵ - ۹۰/۰۲/۲۱
۹۰/۰۱/۲۲ - ۹۰/۰۱/۳۱
۹۰/۰۱/۱۵ - ۹۰/۰۱/۲۱
۸۹/۱۲/۲۲ - ۸۹/۱۲/۲۹
۸۹/۱۲/۱۵ - ۸۹/۱۲/۲۱
۸۹/۱۱/۲۲ - ۸۹/۱۱/۳۰
آرشيو
آرشیو موضوعی
اجتماعی
فلسفه
اخبار ژرف
زنان
معرفتی
حقوق بشر
افغانستان
تاریخ
انتقادی
ادبیات
عکسهای تامل بر انگیز
تحلیلی
پیوندها
دکتر سید حسن اخلاق
آریایی
شبكه اطلاع رساني افغانستان
هشت صبح
* کابل ناته
صبح به خیر افغانستان
* آسمایی
بی بی سی
چشمه معرفت
اخبار افغانستان
آریانانت
سایت خبری وخت
افغان پرس
فردا
افغان دیلی
* زندگی
جامعه شناسی
تخصصی جامعه شناسی
* کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
تاریخ فلسفه
بنیاد باران
موسسه گفتگوی ادیان
مصطفی ملکیان
مولوی
لینکستان
آژانس خبری روسیه
پیغام آفتاب
پژوهش سرای تاریخ افغانستان
در دری
افغانستان دیلی
آشیان
کمسیون حقوق بشر افغانستان
سلام فرهنگی
آژانس خبری کوکچه
فردا
پیام زن
آفتاب.میر حسین مهدوی
خاتم الانبیا
محسن کدیور
ای اف دانلود
پایگاه مجلات تخصصی
دانلود کتاب
شبکه فن آوری اطلاعات
دکتر سروش
رادیو آزادی
کانون ادبیات ایران
فصل نو
شریف سعیدی
سید نادر احمدی
* رادیو آلمان
سی ان ان cnn
نسیم فکرت
یاسین رسولی
سمیع رفیع
مجتمع وبلاگ های افغانستان
خلیل الله خلیلی
حقوق بشر افغانستان
تکتتاز
زهرا حسین زاده
انجمن قلم هرات
آنجیلا پگاهی.سپیده ها
* واصف باختری
زینت نور
پارسینه
کانون وبلاگ نویسان افغانستان
آرمان ملی
دیدنی های دنیا
.احسانی سادات
* کوفی
شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر
هفته نامه کابل
مجتمع جامعه مدنی افغانستان
اطلاعات علمی افغانستان
خالد حسینی
مرکز فرهنگی سراج
انجمن قلم افغانستان
شبکه افغانستان قلب آسیا
زهرا زاهدی/تا بی نهایت
اخبار زنان
ماه مگ
سایت ها و وبلاگهای ادبی
سایتهای افغانستان
روزنامه راه نجات
سایت متخصصین افغانستان
جام غور
صبح امید
کابل پرس
انجمن تبلور اندیشه
نوای افغانستان
جمال الدین موسوی
خبر انلاین
پیام آفتاب
باختر
آژانس خبری ایرکا
دنیای سیاست
اخبار علمی
خبرگذاری بست
آژانس خبری وخت
خبرگذاری بخدی
آژانس خبری روز
صدای افغان
خاوران
جماران
مرکز تحقیق رایگان
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
پایگاه کتابخانه های ایران
آزمون ملی
بلخ تایمز
انجمن فرهنگی نی
موسیقی افغانستان
سایت روزنه
صدای مردم
پیام مجاهد
جوانان بیدار
خوشه
بینوا
کتابهای که میخوانیم
سخنان حکیمانه اندیشمندان
سخنانی ارزنده تر از طلا
قرن 21با دایناسورها
چهره های تاریخی دنیا
دانستنی های پزشکی
نشاط
تالار پزشکی
شیعه انلاین
سنی نیوز
کار انلاین
گویا
منتجب نیا
*خبرگذاری روسیه.ریانووستی
جمهوری سکوت
خاطرات سفر به استرالیا.کشتی سرنوشت
مهاجرت کشتی تمپا
مهاجرت به استرالیا
تحصیل در مالزی
چشم انداز دانشجو
فقط مجردها
اشتعال و بیداری. انجینر خود باشید
لیرن جرمن
روزنامه هرات
آینده..خبــــــــر
یادداشتهای یک مهاجر
جزیره خدا
ساختار نوین
فریاد
طرح نو
چلیپا
پانویس(مطالب ادبی مفید)
افغان موج
گنجور(آثار سخنسرایان پارسی گو)
افغانستان وتس
*رادیو فرانسه
حیات* زیست
روند نو
سیستم جامع نیازمندیها
اطلاع رسانی مکتب کردستان
ههما
حکمت و جامعه
عشق یعنی باهم بودن
فانوس
به کجا چنین شتابان؟
زینت سپنتا
حقیقت نیوز
انسانی بسیار انسانی
پناهجویان ترکیه
بلخاب زیبا
پژواک هنر و اندیشه
دلنوشته های غربت از تهران
آموزش زبانهای مختلف
اندیشه مثبت
جدیدانلاین
سرزمین من
جهان خودساخته
فرانسه
دکترشریعتی
دفتر اتباع
غرجستان
جاغوری نوین
مردم هزاره
مدیریت
روابط شیشه ی
درد
من و سرطان
اخبار اسلام
نــــــیلوفـــــــــــر آبی
سید ابو طاللب مظفری
قطب دنیا
شاپرک
بامیان2000
پایگاه اطلاع رسانی صادقی نیلی
وبلاگ تخصصی ادیان و مذاهب
دنیایی اطلاعات زبان
شبــــــــــــــــــــــــــنم
روشنــــــایی
رادیو زمانه
افغانستـــان
دایرکتور لینک افغانستان
بامداد با بیدل
انجمن فارغ التحصیلان افغانستان
افغانستان سر فراز با صلح و دوستی
دیوان شهید بلخی
ففتا.تورکان افغانستان
ســـــلام
دکتر داوری
کچوئیان
آرمانشهر
آسمان
پژواک هنر و اندیشه
فتو بلاگ چشمه
مرکز هزاره های آلمان
وبلاگ بچه های افغانی در ایران
طلوع وحدت
محمد کاظم کاظمی
صدای روسیه
جهان نیوز
سلمانعلی زکی
شکور نظری
محمد حسین فیاض
محمد تقی اکبری
شکریه عرفانی
فاضل محجوب
اسم اعظم
عاصف حسینی
فاطمه سجادی
سید اسحاق شجاعی
حمزه واعظی
استاد غوریانی
لیلا حیدری
آفتاب نیوز
مرکز همبستگی رسانه ها
اخبار جهان اسلام
پامیر من
سخنان بزرگـــــــــــــــان
موفقیت
آلمانی
ابوالمعانی بیــــدل
خبر
شقایق
چشمه معرفت
حقایق
آناناس
هریوا نیوز
بوک
اندرونـــــی
نیلاب
قلیاقل
اوج سماع
اسرار
شهیر(شاخص. شاه ولی)
سیب های ترش
ترانه
سادات(هلمندی)
اموی خروشان
شایق صحرا
دانلود کتاب (نود هشتیا)
در آرزوی عدالت
دل نویس(مصطفی)
سادت
قاصد باران
سنی نیوز
کانون فرهنگی ادبی سیاسی کلمه
جاغوری یک
عتیق الله عتیق
طالبان صلح و امنیت
کاریز( محسن سعیدی)
صبا نت
مجله افق
همدلی(زکریا راحل)
زبان
زبان
پژواک هنر(روح ا..رضوی)
آلمانی
زبان
..
intercultural
intercultural
Center for Theory
ارتباطات بین فرهنگی(زینب حسینی)
روزنامه هرات
کبیر تابش
سلام(روح الله)
ندای خراسان
تپشهای صادقانه(فهیمه مصباح)
sasal
چشمه معرفت
آفتاب شرقی
بلاگ اسپوت
اشعار شعرای بامیان
خبرگذاری جمهور
مثقال سکه ارز لحظه به لحظه
نگاه نو پیرامون جهان(واعظ زاده)
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
دانلود کتابهای صوتی
سلامتی
انجمن ادبی سخن
نیلوفر آبی
*رزاق مامون
*سایت های تاپ افغانستان
* روزنه
فراتر از مرزها
خراسان زمین
جاودان
آزمون ملی
روزنامه افغانستان
اصلاح طلبان افغانستان
دویچه وله افغانستان
جام غور
بامداد
جامعه مدنی
صدای آمریکا دری
اس م اس نیوز
خورشید
جوانان امروز
وطندار
آموزش آلمانی
فیلتر شکککن
آزادی
زنی از کوههای دوشنبه(تکتم حسینی)
دلنوشت(حیدری میر افغان)
جاده های مشکوک(مریم حسینی)
نجوای غربت(سیدمصطفی سایس)
ایینه(روح اله روحانی)
ادیان و مذاهب(سیدمرتضی عادلی)
نگاه پنهان(ناصر عارفی)
نمک(آصف جوادی)
آریاناسیتی(میرزا حسین احسانی)
دانلود کتابهای صوتی
نسخ خطی افغانستان
سادات بامیان
گفتگوی ادیان
فیسبوک
یونگ مکتب زوریخ
فلسفه تحلیلی دین
feltershh
شیوه های تبیلغ
کبری حسینی
مجله میهن(غیاثی)
pasword nod
ala73.comهمه برای همه
اسد الله حبیب
chat
حقیقت انلاین
آموزگارششم
نور حکمت
مراقبه
جادوگر
آپلود
ستاره سحر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM