چند سخنرانی

https://www.youtube.com/results?search_query=%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2+%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C+%D8%B4%D9%87%D8%B1+%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86+%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C++%D9%81%D8%B7%D8%B1%D8%AA

سخنرانی در مسجد همیلتون کانادا

https://www.youtube.com/watch?v=wgxJOODGUPU

خلاصه از زندگی من

سید محمد حسینی متخلص به فطرت،

در سال ۱۴۹۱ ه.ق. در قریه غوراب از توابع "بامیان" افغانستان چشم به جهان گشود. اجداد وی از مشاهیر سادات و عالمان برجسته شیعه بودند که در مناطق بلخ و بامیان سکونت داشته­ اند. پس از کودتای کمونیستی و تهاجم شوروی به افغانستان ایشان به همراه پدرشان در سال ۱۳۹۹ به کشور جمهوری اسلامی ایران مهاجرت نمود.

ایشان علوم جدیده و نیز علوم حوزوی را تا مراحل متوسطه در شهر مشهد سپری نمود. در مشهد افتخار شاگردی آیت الله حجت هاشمی خراسانی و فقیه سبزواری و آیت الله صالحی و محقق شکوری فریمانی را داشتند. پدرش از عالمان اهل قلم است که تا کنون بیش از 20 اثر تالیفی در قالب کتاب منتشر ساخته است. او از سال ۱۴۱۶ ساکن قم شد. او سطوح عالی حوزه یعنی یکدوره ۶ ساله درس خارج آیات عظام وحید خراسانی، مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، را پیگیری کرد. همزمان علوم عقلی را حضور آیت الله حسن ممدوحی، رمضانی و علوم معرفتی را محضر آیت الله محمد رضا نكونام آموخت. او در کنار تحصیل رسمی حوزه به مطالعه و تحقیق در زمینه­ های تاریخ، ادیان، ادبیات فارسی، فلسفه و عرفان روی آورد. وی مقطع­ لیسانس را در رشته­ «علوم اجتماعی» در دانشگاه باقرالعلوم قم طی کرد. سپس مقطع فوق لیسانس را در رشته « دین و رسانه» در جامعة المصطفی العالمیه به پایان رساند. ایشان در سال ۱۳۹۳ به عنوان نویسنده مهمان توسط مجامع فرهنگی، در ایالات متحده آمریکا برای یکسال دعوت شدند. ایشان یکسال در مراکز دینی و فرهنگی مسلمانان آمریکا به نشر علوم و معارف اسلامی مشغول بودند. ایشان در سال ۱۳۹۴ در کشور کانادا به عنوان مبلغ دعوت شدند که از آن به بعد در شهر ونکوور مشغول فعالیت‌های تبلیغی و دینی هستند. گرچند ایشان در مناسبات دینی به دیگر شهرهای کانادا و آمریکا و ژاپن نیز دعوت شده و به فعالیت می پردازند.

ایشان آثاری را تالیف نموده است که در زیر معرفی می گردد.

یک) آثار منتشر شده

۱- جهان بیدل: مهمترین اثر حسینی فطرت است که در 510 صفحه و در شش فصل در زمینه تبيين مبانی معرفتی «ابوالمعانی ميرزا عبدالقادر بيدل» شاعر حکیم و عارف نامدار مسلمان سرزمین هند، تالیف نموده است.

۲- جهان خسروانی: این اثر به معرفی و شرح اندیشه‌های یکی دیگر از حکیمان و شاعران فارسی زبان مشهور هندوستان، امیر خسرو دهلوی، می پردازد.

۳- کلیدهای موفقیت در قرآن: این کتاب جوان پسند به صورت فشرده به اخلاقيات و عواملی رفتاری می پردازد که باعث زندگی موفقیت آمیز و سربلندی انسان می شود.

۴- مقدمه بر مثنوی اصول دین: مثنوی اصول دین اثر یکی از عالمان بزرگ شیعه چند دهه قبل افغانستان است که ایشان با یک مقدمه نسبتا جامع به نشر آن پرداخته است.

۵- دخالتهای پاکستان در افغانستان از تکوین مجاهدین تا امارت طالبان: اثر فوق به تعامل دو کشور پاکستان و افغانستان توجه دارد.

۶ - خیر البشر، در مورد آموزه‌های اخلاقی پیامبر اسلام است. این اثر کاریست مشترک بین ایشان و پدر مرحوم شان، سید حسینعلی حسینی.

دو) آثار منتشر نشده

1- ملکوت قرآن

2- مجموعه اشعار

۳- انسان در نگاه اندیشمندان اسلامی و غرب: گفتمان مشترک فلسفی و عرفانی

حسین ای ماه شب تاب شبستان 

حسین ای ماه شب تاب شبستان
نوای نینوایت در نیستان

بنا کردی به عالم مکتب عشق
معلم گشته ای در این دبستان

قیام تو قیامت ها به پا کرد
سرافیل خدا در گوش هستان

تویی آن سرو آزاد از تعلق
تویی قرآن ‏حق در کافرستان

تو شاهین ترازوی خدایی
تو معیار وفا در داورستان

بهشتت مملو از آزادگان است
قفایت صدهزاران سرو بستان

مسیحا زنده گشت از عشق و نامت
بهاری گردد از یادت زمستان

خدا مدح تو کردم من چه آرم
پر کاهی به سوی خرمنستان

با احترام تمام
حسینی فطرت
ونکوور کانادا

دانشمند و مورخ پرتلاش آیت‌الله سید حسینعلی حسینی بامیانی

حضرت آیت الله حسینی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در منطقه غوراب ولایت بامیان افغانستان در خانواده دین و دانش دیده به جهان گشود. اسم پدرشان "کربلایی سید محمد حسینی"، اسم مادرشان "بی بی عذرا" بود. ایشان نسبت فامیلی نزدیک با " شهید آیت الله بحر" مزار داشتند. او در سن ۷ سالگی از نعمت پدر محروم شد گرچند عموها و اقارب بود اما دوری از نعمت پدر باعث شکوفایی و رشد روحیه مقاومت و سخت‌کوشی در او شد. او با تحمل شداید و دست و پنجه نرم کردن با روزگار از اوان طفولیت خو گرفت و در همان زمان شروع کرد به تحصیل علوم دینی نمود، بعدها به حوزات علمیه داخل افغانستان و سپس راهی حوزه علمیه مشهد مقدس شد. چند سالی به علوم حوزوی مشغول بود و با اساتید حوزه و تربیت معنوی در جوار تربت ملکوتی حضرت امام رضا رشد بیشتر یافت. او پس از بازگشت به وطن به تعلیم مردم روی آورد و در مناطق مختلف ولایت بامیان چهره شناخته شده بود. بار دیگر ایشان رفتند به زیارت بیت الله الحرام و در برگشت به زیارت عتبات عالیات شتافتند. برای بار سوم همراه با جمعی از مومنین به عتبات عالیات مشرف شدند. در خلال همه مسافرتها چهره معنوی داشت و متهجد و فرد متعبد و زاهد و شیفتگی به انبیا و اولیا و کسب رضاب حق در رفتار و گفتار و آثارش موج می زد و شدیدا پا بند به حقوق الناس و حق الله بودند. ایشان در زمان هجوم قوای اشغالگر روس و اشغال وطنش از سوی آنان همراه جامعه خویش در سنگرها فردی جهت دهنده و شناخته شده بودند. عاقبت پس از شهادت تعدادی از همرزمانش، همراه فرزندان خردسالش کوله بار مهاجرت بر دوش گرفته و به کشور ایران رفتند ولی این بار با عزم جدید در عرصه های فرهنگی میان مهاجرین درخشیدند و سالها خطیب مهمترین مساجد منطقه مهاجر نشین گلشهر بودند. ایشان از جمله نوادر افرادی بودند که مردم را از افتادن در دام تفرقه ها و گروه بازیها که در آن زمان چنان آتش‌سوزی سهمناک میان اعضای خانواده دشمنی ها برمی افروخت، بر حذر می داشتند و در همین راستا اولین کتابش را به نام " تحفه الشهدا" به نشر سپردند. در این کتاب از لزوم دوری از بلای خانمانسوز تفرقه و پیام و رسالت و مسولیت خون یک و نیم میلیون شهید وطن سخن گفتند. ایشان در سال ۱۳۵۶ با وقف نمودن بخش از حولی و منزل مسکونی شان اقدام به تاسیس "حسینیه و کتابخانه حضرت زینب" نمودند که این کتابخانه و حسینیه برای سالها تبدیل شده بود به مرکز فرهنگی مستقل میان جامعه مهاجرین مقیم مشهد.

ایشان با کد یمین و عرق جبین مدتها در امر تعمیر حسینیه و کتابخانه و نیز دوندگی های اجتماعی عنصر خستگی ناپذیر بودند.

ایشان در سال ۱۳۶۸ با سفر به زادگاه شان کتابخانه دیگری را در منطقه "سرخ قول" شهر بامیان احداث کردند و با ارسال حدود ۱۰۰۰ جلد کتاب در پی نشر فرهنگ در زادگاهشان برآمدند. که متاسفانه با ظهور سپاه یاجوج و ماجوج طالبان این کتابخانه بدست آن عناصر ویرانگر سوزانیده شده و متولی ش شربت شهادت نوشید. ایشان با آشنایی عمیق از خطر فرهنگی طالبانیسم زیر نام دین و سنت، جامعه اش را دستخوش طوفان نموده بود به مبارزه فرهنگی با مبانی وهابیت و سلفیت به نشر آثار ارزنده دیگری پرداختند که از آن جمله کتابهای "غلو در دین"، "مسح پا در قران"، "آفتاب درخشان"، "سیره پیشوایان بعد از رسول"، و کتاب "تاریخ درخشان پیامبران" را می توان نام برد. او مدافع سر سخت وحدت مسلمین و منادی صلح و برادری میان جامعه شیعیان و اهل سنت و دوری از افراط و تفریط و تکفیر بودند و در این راستا ارزنده "وحدت مسلمین" را نوشتند.

آیت لله حسینی به محضی که از تبلیغ و منبرها فارغ می شدند فورا قلم و کتابت و تعلیم و تعلم را بر عهده میگرفتند. با گذشت زمان ایشان آثار دیگری را به نشر سپردند که مجموع آنان به ۲۲ اثر می رسد.

در سال ۱۳۸۰ ایشان حسینیه و کتابخانه دیگری در شهر قم با وقف نمودن بخشی از منزل مسکونی شان تاسیس نمودند.

ایشان با صرفه جویی در زندگی شخصی شان، هزینه های کتاب و مدیریت کتابخانه ها را متحمل می شدند.

ایشان در داخل حسینیه حضرت زینب واحد فرهنگی واحد فرهنگی هنری و "حوزه علمیه خواهران حضرت زینب" را پا گذاشت که سالیان درازی بانوان زیادی را در امور معرفتی پرورش داد‌.

مهمترین آثار آیت‌الله حسینی:

تحفه الشهدا

سنتهای فراموش شده

رهبران آسمانی

پیشوایان بعد از رسول

مسح پا در قران

غلو در دین موجب اختلاف مسلمین

آفتاب درخشان

تاریخ درخشان پیامبران

وحدت مسلمین

تاسیس مراکز فرهنگی:

حسینیه و کتابخانه حضرت زینب در مشهد

حوزه علمیه خواهران

حسینیه و کتابخانه حضرت زینب شعبه قم

حسینیه و کتابخانه حضرت زینب شعبه بامیان

فرزندان:

حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد فطرت ادیب و بیدل شناس و نویسنده کتاب "جهان بیدل"

پرفسور سید حسن اخلاق استاد دانشگاه جورج واشنگتن و کاتولیک یونویرستی و نویسنده آثار متعدد و ارزنده فلسفی.

استاد سید علی حسینی داستاد دانشگاه کاتب در کابل

دکتر سید حسین سجاد استاد دانشگاه شهید ربانی در کابل

سید جعفر حسینی

استاد بی بی کبرا حسینی محقق آکادمی علوم کابل

دکتر بی بی زهرا حسینی استاد دانشگاه خواجه عبدالله انصاری هرات

بی بی مریم حسینی

بی بی فاطمه حسینی

نوادگان:

دکتر سید مهدی موسوی محقق حوزه جامعه شناسی از کشور ترکیه

سید صابر حسینی موسس بنیاد کتابخانه کودک در افغانستان

سید روح الله حسینی

و سید جواد حسینی و ...

حضرت آیت الله حسینی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در منطقه غوراب ولایت بامیان افغانستان در خانواده دین و دانش دیده به جهان گشود. اسم پدرشان "کربلایی سید محمد حسینی"، اسم مادرشان "بی بی عذرا" بود. ایشان نسبت فامیلی نزدیک با " شهید آیت الله بحر" مزار داشتند. او در سن ۷ سالگی از نعمت پدر محروم شد گرچند عموها و اقارب بود اما دوری از نعمت پدر باعث شکوفایی و رشد روحیه مقاومت و سخت‌کوشی در او شد. او با تحمل شداید و دست و پنجه نرم کردن با روزگار از اوان طفولیت خو گرفت و در همان زمان شروع کرد به تحصیل علوم دینی نمود، بعدها به حوزات علمیه داخل افغانستان و سپس راهی حوزه علمیه مشهد مقدس شد. چند سالی به علوم حوزوی مشغول بود و با اساتید حوزه و تربیت معنوی در جوار تربت ملکوتی حضرت امام رضا رشد بیشتر یافت. او پس از بازگشت به وطن به تعلیم مردم روی آورد و در مناطق مختلف ولایت بامیان چهره شناخته شده بود. بار دیگر ایشان رفتند به زیارت بیت الله الحرام و در برگشت به زیارت عتبات عالیات شتافتند. برای بار سوم همراه با جمعی از مومنین به عتبات عالیات مشرف شدند. در خلال همه مسافرتها چهره معنوی داشت و متهجد و فرد متعبد و زاهد و شیفتگی به انبیا و اولیا و کسب رضاب حق در رفتار و گفتار و آثارش موج می زد و شدیدا پا بند به حقوق الناس و حق الله بودند. ایشان در زمان هجوم قوای اشغالگر روس و اشغال وطنش از سوی آنان همراه جامعه خویش در سنگرها فردی جهت دهنده و شناخته شده بودند. عاقبت پس از شهادت تعدادی از همرزمانش، همراه فرزندان خردسالش کوله بار مهاجرت بر دوش گرفته و به کشور ایران رفتند ولی این بار با عزم جدید در عرصه های فرهنگی میان مهاجرین درخشیدند و سالها خطیب مهمترین مساجد منطقه مهاجر نشین گلشهر بودند. ایشان از جمله نوادر افرادی بودند که مردم را از افتادن در دام تفرقه ها و گروه بازیها که در آن زمان چنان آتش‌سوزی سهمناک میان اعضای خانواده دشمنی ها برمی افروخت، بر حذر می داشتند و در همین راستا اولین کتابش را به نام " تحفه الشهدا" به نشر سپردند. در این کتاب از لزوم دوری از بلای خانمانسوز تفرقه و پیام و رسالت و مسولیت خون یک و نیم میلیون شهید وطن سخن گفتند. ایشان در سال ۱۳۵۶ با وقف نمودن بخش از حولی و منزل مسکونی شان اقدام به تاسیس "حسینیه و کتابخانه حضرت زینب" نمودند که این کتابخانه و حسینیه برای سالها تبدیل شده بود به مرکز فرهنگی مستقل میان جامعه مهاجرین مقیم مشهد.

ایشان با کد یمین و عرق جبین مدتها در امر تعمیر حسینیه و کتابخانه و نیز دوندگی های اجتماعی عنصر خستگی ناپذیر بودند.

ایشان در سال ۱۳۶۸ با سفر به زادگاه شان کتابخانه دیگری را در منطقه "سرخ قول" شهر بامیان احداث کردند و با ارسال حدود ۱۰۰۰ جلد کتاب در پی نشر فرهنگ در زادگاهشان برآمدند. که متاسفانه با ظهور سپاه یاجوج و ماجوج طالبان این کتابخانه بدست آن عناصر ویرانگر سوزانیده شده و متولی ش شربت شهادت نوشید. ایشان با آشنایی عمیق از خطر فرهنگی طالبانیسم زیر نام دین و سنت، جامعه اش را دستخوش طوفان نموده بود به مبارزه فرهنگی با مبانی وهابیت و سلفیت به نشر آثار ارزنده دیگری پرداختند که از آن جمله کتابهای "غلو در دین"، "مسح پا در قران"، "آفتاب درخشان"، "سیره پیشوایان بعد از رسول"، و کتاب "تاریخ درخشان پیامبران" را می توان نام برد. او مدافع سر سخت وحدت مسلمین و منادی صلح و برادری میان جامعه شیعیان و اهل سنت و دوری از افراط و تفریط و تکفیر بودند و در این راستا ارزنده "وحدت مسلمین" را نوشتند.

آیت لله حسینی به محضی که از تبلیغ و منبرها فارغ می شدند فورا قلم و کتابت و تعلیم و تعلم را بر عهده میگرفتند. با گذشت زمان ایشان آثار دیگری را به نشر سپردند که مجموع آنان به ۲۲ اثر می رسد.

در سال ۱۳۸۰ ایشان حسینیه و کتابخانه دیگری در شهر قم با وقف نمودن بخشی از منزل مسکونی شان تاسیس نمودند.

ایشان با صرفه جویی در زندگی شخصی شان، هزینه های کتاب و مدیریت کتابخانه ها را متحمل می شدند.

ایشان در داخل حسینیه حضرت زینب واحد فرهنگی واحد فرهنگی هنری و "حوزه علمیه خواهران حضرت زینب" را پا گذاشت که سالیان درازی بانوان زیادی را در امور معرفتی پرورش داد‌.

مهمترین آثار آیت‌الله حسینی:

تحفه الشهدا

سنتهای فراموش شده

رهبران آسمانی

پیشوایان بعد از رسول

مسح پا در قران

غلو در دین موجب اختلاف مسلمین

آفتاب درخشان

تاریخ درخشان پیامبران

وحدت مسلمین

تاسیس مراکز فرهنگی:

حسینیه و کتابخانه حضرت زینب در مشهد

حوزه علمیه خواهران

حسینیه و کتابخانه حضرت زینب شعبه قم

حسینیه و کتابخانه حضرت زینب شعبه بامیان

فرزندان:

حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد فطرت ادیب و بیدل شناس و نویسنده کتاب "جهان بیدل"

پرفسور سید حسن اخلاق استاد دانشگاه جورج واشنگتن و کاتولیک یونویرستی و نویسنده آثار متعدد و ارزنده فلسفی.

استاد سید علی حسینی داستاد دانشگاه کاتب در کابل

دکتر سید حسین سجاد استاد دانشگاه شهید ربانی در کابل

سید جعفر حسینی

استاد بی بی کبرا حسینی محقق آکادمی علوم کابل

دکتر بی بی زهرا حسینی استاد دانشگاه خواجه عبدالله انصاری هرات

بی بی مریم حسینی

بی بی فاطمه حسینی

نوادگان:

دکتر سید مهدی موسوی محقق حوزه جامعه شناسی از کشور ترکیه

سید صابر حسینی موسس بنیاد کتابخانه کودک در افغانستان

سید روح الله حسینی

و سید جواد حسینی و ...

چند غزل جدید

مرا عشق گران سنگت شب و روزم به سر باشد
سرا پا و دل و جانم ز یادت پر شرر باشد

سیاهی در سیاهی اهل عالم خسته ی ماتم
خوشا آنی که از چشمت به سوی او نظر باشد

تو حاضر بوده و ما غایبان محضر فیضت
نگاه کور ما بنگر به سوی بام و در باشد

نگاه کیمیا سازی بدین خاک رهت بنما
نگاهی که بزرگان بشر زان مفتخر باشد

یتیمی را نمودی شهسوار عالم خلقت
کسی که کمترین اعجاز او شق القمر باشد

همه هستی گواه جلوه های بی‌کران تو
کجا منکر شود چشمی که یک ذره بصر باشد

تحول های عالم هر زمان از کلک تو خیزد
به یک غمزه گهی زیرین ترین ها در زبر باشد

اگر سودای عشقت دکان ما نیاراید
تمام سود عمر ما گروگان هدر باشد

الا ای آنکه سیمایت سویدایم منور کرد
در این یلدای سنگینم حضور تو سحر باشد

عقول و دیدگان یکسر گدای نور احسانت
بدون فضل ایزد هرکه باشد کور و کر باشد

کلامی ده مسیحایی که مرده زنده بنماید
نفس های که اعجازش قضا و هم قدر باشد

بده هوش و حواس و هستی ات را بهر عرفانش
اگر خواهی درخت طوبی ی تو را ثمر باشد

میان نیمه شب بینی نواي نور و طور او
همان نوری که محتاج جمال او قمر باشد

در آن حضرت سجود زندگی و بندگی باید
به جز پروانگی دگر تجارت ها ضرر باشد

سراسر عالم امکان تلاطم های پنهانی
در این عالم ندیدم ذره ای که مستقر باشد

شنیدن می توان آواز جبریل خداوندی
نواي نای وحیانی که یکسر پر شکر باشد

محال است اهل عشرت را که گردد محرم رازش
یکی رستم صفت باید ورا تفته جگر باشد

سرود فطرتم از لا مکانی ها سخن گوید
اگر چند پیکرش کابل و یا ونکوور باشد

************************


حسین ای آیت عظمای یزدان
شرار بیقرار قلب امکان
الا ای قبله‌ی غیب و شهادت
الا سرحلقه بزم شهیدان
توی رخسار خونین خداوند
که در جلوه شد از سیمای انسان
غیوری چون تو در عالم نیامد
حریم عزت حق را نگهبان
خروش روح تو مانند خورشید
همه بیداری است و آب حیوان
شکست از تو بود بر کاخ بیداد
شکست دشنه ها و بند و زندان
علو آدمی از تو هویدا
نهانی های اسرار رسولان
حیات از تو گرفته زندگی‌ها
گدای درگهت بزم بهاران
بشارت های لاهوتی عشقت
همه مژده برای وصل جانان
تویی استاد عشق و کل عالم
چو شاگردی برای این دبستان
ز حلقومت شنیدم لحن داوود
به طوف درگهت صدها سلیمان
الا ای راز هستی نور سرمد
معطر کرده ای گلهای رضوان
گدای نور تو شد طور ایمن
به موسی جلوه کردی در شبستان
مسیحا با صلیب سالکانه
روانه از پی تو سوی جانان
تو دادی بر محرم بیقراری
هلالی از غم تو ماه تابان
لبان تشنه ات از آب کوثر
خبر آرد برای سرافرازان
به اعصار و دهور آن نام پاکت
دهد همت به قلب قهرمانان
خدا را دیدم و نور انا الله
به سیمای عزیزت روح ایمان
سراسر کربلا گردیده عالم
حقیقت بیکس و تنها و عطشان
شهودت مشعل نور و هدایت
چو کشتی خدا در موج و طوفان

رموز لو کشف از نینوایت
شنیدم راز وحدت سر ایقان

به عمری روضه هایت را سرودم
سرود آسمانی شهیدان
به ماتم های جان های مقدس
شدم مانند ابر نوبهاران
منم آوارهٔ آن راز پاکت
به مثل زینب ت در هر بیابان

به وجد آرم زمین و آسمان را
چو در کامم چکانی شهد احسان

نگاه فطرتم خواهد شهودت
حسین ای مقتدای عشق و عرفان

سروده حسینی فطرت

************************


#غزلی_به_ثانیه_اکنون

لحظه به لحظه ابتلا، یا که بلاست زندگی
گاه شکنجه و الم گاه دواست زندگی

گاه فراز قله ها گاه نشیب دره ها
گاه به چپ روانه و گاه به راست، زندگی

کرم اسیر پیله ام، تار تنیده دور دل
تا که خدا ندیده ای، " تیر خطاست زندگی"

معنی زندگی بجو از ملکوتیان حق
تا که به بند غفلتی باد هواست زندگی

هدهد ایزدی تویی بال و پر از قفس گشا
"تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی"(۱)

حسرت پادشه شدن از دل و جان نما برون
هر نفسی که بنگری مرغ هماست زندگی

خضر زمانه ها تویی از همه دیده ها نهان
روح خدا به کف بود آب بقاست زندگی

از خود برترت بگو، از خود کمترت بر آ
رو به خدا اگر نئی، رو به فناست زندگی

"فطرت" پاک آدمی روی سوی خدا بود
گام به سوی او بزن نشو و نماست زندگی

#حسینی_فطرت ونکوور کانادا
۲۰ اکتوبر ۲۰۲۰.

۱. مصرع "تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی " بر گرفته شده از ابوالمعانی بیدل هست.

************************


کرده ام من گم خدا و غرقه ی افکار خویش
چون دیوژن با چراغی رهرو بازار خویش

خورده ام یک سر فریب خود، به دام خود شده
خود یهودا و مسیح و هم صلیب و دار خویش

آن نفسهای مسیحایی پیاپی بر لبم
می کشم در هر طرف من پیکر بیمار خویش

تا گشودم دیده، دیدم حضرتش را در دلم
دیده ام نور خدا از مشعل انوار خویش

موسیی جانم شنید از هر سویی آوای او
تا که چشم دل گشودم سوی طور و غار خویش

فطرتم روز ازل نور خدا نوشیده است
تا ابد گیرد بهشت از من همه اثمار خویش

******


عمری اسیر رنجم گم کرده ام دوا را
در کوچه های غربت می جویم آشنا را

عالم همه سیاهی در هر سویی تباهی
گم کرده ام خودم را، گم کرده ام خدا را

کو آن طبیب حاذق نبض درون شناسد
در وحشت جهانی هدیه کند شفا را

کو آن مسیح معنا هم مخزن حقایق
با دست معجز آرا قارون کند گدا را

آرد به نوع انسان آن مرهم درونی
هم صلح جاودانه هم حکمت و صفا را

آتش به جان خود زن ققنوس مشتعل شو
از حنجر خدایی بیرون نما صدا را

اکنون که یار گوید من آمدم به کویت
باید به او سپاری این پرچم و لوا را

کن جستجو پیاپی در این جهان فانی
از فطرت خدایی سرچشمه بقا را

#حسینی_فطرت
۲۶ اکتبر ۲۰۲۰
ونکوور کانادا

کتاب جهان خسروانی اثر سید محمد حسینی فطرت

کتاب جهان خسروانی(کتاب‌طه)

اثر سید محمد حسینی فطرت

کتاب جهان خسروانی(کتاب‌طه)، اثر سید محمد حسینی فطرت ، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این کتاب توسط انتشارات کتاب طه ، به چاپ رسیده است. این کتاب به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

امیرخسرو دهلوی شاعر هزاره‌تبار پارسی‌گوی اهل هندوستان است. پدرش اهل بلخ بود که هنگام حمله مغول به هندوستان گریخت. امیر خسرو در کنار حسن دهلوی یکی از دو شاعر مهم قرن هشتم است.
او پیرو سلسله عرفانی چشتیه (سلسله‌ای عرفانی در افغانستان و شبه قاره هند) و شاگرد نظام الدین اولیا، از مشهورترین مشایخ تصوف دوران، بود.
او در غزل‌سرایی پیرو سعدی بود؛ از ویژگی‌های او این است که مضامین عرفانی را بسیار ساده و زمینی بیان می‌کند، شاید حافظ در بها دادن به زندگی زمینی از او تأثیر پذیرفته باشد، کما اینکه در برخی ابیاتش از او تأثیر پذیرفته است.
نویسنده کتاب «جهان خسروانی» ، ضمن بررسی محتوای فکری اشعار امیر خسرو، تأثیر و تأثر آنها بر و از اشعار سایر شعرا، کوشیده است مضامین اشعار او را به دوران معاصر بیاورد، و نشان دهد چه میزان از آن برای دوران ما کاراست. کاری که لازم است برای تمام مفاخر فرهنگی خود انجام دهیم.

آشنایی با؛ آیت الله سید حسینعلی حسینی(ره)

آیت الله  سید حسینعلی حسینی(ره)، از سادات مشهور النسب و فرهنگ پرور حسینی هستند که شجره شان از طریق، عارف وارسته جناب «سلطان سید احمد کبیر ملقب به شاه برهنه» که زیارتش در شهر هرات می باشد، سلسلتا به امام زین العابدین  فرزند حسین بن علی (ع) میرسد. در نسلهای متاخر تر از این شاخه، شخصیتهای مشهوری زیادی ظهور می کنند از جمله سید علی رضا جد مولف و سید عسکر جد آیت لله بحر و نیز سید حسن شاه شاعر، و آیت الله بحر مزار و آیت الله حاج غلام نبی بحر که عمو زادگان مولف هستند.

 

آیت الله سید حسین علی حسینی در سال 1318 ه ش. در قریه غوراب ولایت بامیان دیده به جهان میگشاید. اسم پدرشان «سید محمد کربلایی معروف به سید زوار» می باشد. ایشان از سنین کودکی علاقه وافر به تحصیل دانش داشتند و در تکمیل دانش هرگز قناعت پیشه نمی کرد و برای یافتن کتابی تا کابل و پیشاور می رفت، در اوج غرور جوانی هر کسی را که صاحب علم و ادب می یافت زانوی ادب زده و شاگردی پیشه می کرد وقتی که دیگر افغانستان جوابگوی او نبود راه هجرت برای تحصیل علم به مشهد، قم و نجف اشرف بست. بعد از تکمیل تحصیلات حوزوی برای خدمت به جامعه مظلوم افغانستان برای بازنشر علم به وطن بازگشت. همراه با شروع جهاد به عنوان عالم دینی همسنگر به مجاهدین شد تا ارزش های معنوی و احکام شرع انور را ترویج دهد پس از پیروزی های اندک مجاهدین چون بی مبالاتی عده ای از مجاهدین به اخلاقیات را مشاهده کرد و دید که سیاست جا را بر دیانت و اخلاق تنگ می سازد و تبلیغ و دعوت خود را بی نتیجه دید از صفوف آنان جدا گردید اما خبردار شد که همچنان به خاطر سوابق جهادی و فعالیت های اعتقادی خود مورد تعقیب و در لیست ترور خداناباوران کمونیست قرار دارد بنابراین راه هجرت را برگزید و در مشهد مقدس سکنی گزید و در آنجا تحصیلات عالی حوزوی در مقاطع خارج فقه و اصول و کلام و تاریخ اسلام را در پیش اساتید مبرز مشهد مقدس چون آیت الله فلسفی و آیت الله رضازاده ادامه داد. ایشان با وجود تحصیلات عالی حوزوی هیچ گاه از خطابه و سخنرانی برای مخاطب عمومی و ترویج معارف نبوی و احکام اسلامی در میان توده ها غفلت نورزید. اما به این حد نیز آرام نمی شیند، او که مال دنیا نیندوخته بود تمام آنچیزی که در این سالهای عمر خود حاصل کرده بود علم بود و برای ارسال آن به افغانستان دست به تالیف کتب مختلف می زند. نخستین کتاب او "تحفه  الشهدا" نام دارد که به شهیدان راستین تقدیم شده و در جهت ترویج وحدت و رفع اختلاف بین مجاهدین و رشد فکری و عقیدتی عامه درباره ارزشهای اجتماعی، سیاسی اسلام نگارش یافته است. کتابخانه ای با ذخیره اندک خود در بامیان احداث می کند که در حکومت طالبان به آتش کشیده شد و مسئولش به شهادت رسید. وی در مشهد در محله ای که بیشتر اهالی آن مهاجران افغانستانی است بخشی از خانه خود را وقف می کند که حسینیه و کتابخانه ای احداث شود. تالیف های بعدی وی در جهت احیا مجدد سنت های معنوی اسلام و ارزش های اخلاقی ادامه یافت. سومین و وسیع ترین بخش کارهای تحقیقی و تالیفی آیت الله حسینی، ارائه شیوا و مستدل تاریخ اسلام، مخصوصا شکل گیری مذاهب اسلامی و شباهت ها و تفاوت های شیعیان و اهل سنت با استفاده از منابع هر دو گروه است. وی فقدان بینش تاریخی در اهل سنت و غلو در شیعه را مورد نقد قرار داد؛ اثر مبسوط تحقیقی آیت الله کتابهای به نام "تاریخ درخشان پیامبران" و "وحدت اسلامی، رمز موفقیت و پایداری اسلام" است که وحدت شیعه وسنی را از اوجب واجبات می خواند. وی درطول زندگی پربرکت خود از بخشی از خانه مسکونی خود، حسینیه و کتابخانه در مشهد، قم و بامیان احداث نمود. در سالهای آخر با وجود اینکه بیماری عاید حال شان شده بود و حتی انجام امور روزمره برای وی سخت بود پیگیر احداث کتابخانه و حسینیه ای دیگر در کابل جنگ زده بود. ایشان که در سختی بزرگ شده بود سعی کرد تا فرزندان خود را نازپرورده نکند و هر کدام را اندیشمند و مصدر خدمت به مردم نماید، که به این مهم نیز نایل گردید. فرزندان آن مرحوم هر کدام به نوبه­ی خود مدارج علمی و حوزوی را پیموده و توانستند مصدر خدمتی شوند که از آن جمله دکتر سید حسن اخلاق هستند که ایشان در دانشگاه جورج واشگنتن و کاتولیک یونورستی در ویرجنیای آمریکا کرسی تدریس فلسفه و معارف اسلامی را عهده دار بوده و چندین اثر فلسفی به نشر رسانده اند. همینطور حجت السلام سید محمد حسینی فطرت، شاعر و بیدل شناس و استاد سید علی حسینی استاد دانشگاه در رشته حقوق و استاد سید سجاد حسینی استاد در حوزه روانشناسی در پوهنتون تعلیم و تربیه کابل می باشد. در جامعه ای کاملا سنتی، هدف آیت الله حسینی تنها پرورش فرزندان پسر نبود بلکه وی همانقدر همت، تشویق و ترغیب را برای دختران خود نیز داشت. خانمها استاد بی بی کبری حسینی و بی بی زهرا حسینی از دختران موفق ایشان می باشند. سید جعفر حسینی فرزند آخرین شان هستند. سید صابر حسینی بنیانگار کتابخانه سیار کودک و دکتر مهدی موسوی دارای داکترای جامعه شناسی از ترکیه و سید جواد حسینی و سید روح الله حسینی و ... از نوادگان شان از شخصیتهای موفق هستند. هریک از فرزندان این شخصیت پرتلاش در جای و به زبانی مشغول فعالیتهای فرهنگی و تلاش برای ارائۀ چهره رحمانی دین و اعتلای فرهنگ هستند.

از ایشان حدود بیست کتاب به عناوین مختلف به نشر  رسیده است و با قلم شیوا و رسایش توانسته به وجه احسن معارف دینی و مباحث تاریخی صدر اسلام را با سلطه و ذکر منابع از کتب معتبر اهل تسنن و تشیع گرد آوری نماید. ایشان بالغ بر بیست و دو جلد کتاب تحقیقی در حوزه تاریخ و معارف اسلامی و اهلبیت، به نشر رسانده که به طور نمونه کتب زیر را نام می بریم:

سیره پیشوایان بعد از رسول

مسح پا در قران

حسین احیاگر اسلام

فاطمه کوثر النبی

جدال احسن

غلو در دین

بهشت خانواده

تاریخ درخشان انبیا

وحدت اسلامی، رمز پایداری اسلام

سیره خیر البشر، و...  

او بی ریا و بی غرور بود اما عزت نفس و اعتماد به نفس بی اندازه داشت. زندگی را با مشکلات پیش برد اما هیچگاه از فراز و فرودهای زندگی شکایت نکرد. سینه ای فراخ داشت که هم در آن غم جای داشت و هم امید. در غم و درد اطرافیان را با نصیحتی که از بصیرت و ایمانش نشات می گرفت، آرام می کرد. هیچگاه نا امیدی و خستگی را در دل بزرگ خود راه نداد. با مناعت طبع، قناعت و اخلاص پیامبرانه زیست، با موران می نشست و همت سلیمانی داشت. هرچه بدستش می آمد صرف آگاهی و آرمانهایش میکرد. در دام هیچ مقام، موقعیت، منصب، جریانی، جاذبه و عنوانی نیفتاد و از همه شهد و شکر دنیا و جریانها و احزاب بدور و بسان سیمرغی بود که از دامگه این جهان و مطامعش رهیده بود. تعبد، تهجد، زهد و شیفتگی به انبیا و اولیا و کسب رضاب حق در رفتار و گفتار و آثارش موج  می زد و شدیدا پایبند به حقوق الناس و حق الله بودند. آیت الله حسینی در سن 78 سالگی در تاریخ 11. 10 1395 ه. ش. در شهر مشهد مقدس به دیدار معبود شتافت.

غزل عرفانی از علامه شهید سید اسمعیل بلخی

غزل عرفانی از علامه شهید سید اسمعیل بلخی:

آن روز که گیرند به محشر خبر از ما
جز داغ نیابند نشان دگر از ما
ما با همه کس در همه جا در همه حالیم
رازیست به اسرار نهان مستتر از ما
از صبح ازل تا به ابد مشرق فیضیم
تابنده فروغیست به هر خشک و تر از ما
با دیدۀ بینش به دل ذره که بینی
منظومۀ شمسی و هزاران قمر از ما
هر سوز کمال ثمر و هر ثمرِ سوز
ماهیت اجسام گرفته ثمر از ما
در نور نگر سلسلۀ دور و تسلسل
موسی ز شجر یافته اما شجر از ما
مقصد که به هر نفس و هیولا اثری است
در نفس هیولاست به معنی شرر از ما
هر پرتو و هر رنگ زهر شیشه که بینی
از راز مطول بود این مختصر از ما
ما هیکل توحید و همه آیینۀ ما
عکسیست که افتاده به هر بحر و بر از ما
در بستر خاکیم ولی در همه افلاک
پیدا و نهان، ما ظهر و ما بطن از ما
افتاده جهان بود به صحرای عدم عور
در جامۀ هستیست کنون مفتخر از ما
سحر قلم ماست به اشکال و بدایع
در جبهۀ اعراض نقوش و صور از ما
هم قطره ز ما قابل و هم مخزن اصداف
هم بحر به ما وصل که یابد گهر از ما
در سیر کمالند چه ارواح و چه اجسام
در طی عوالم همه را راهبر از ما

تکفیر مکن، دور مرو، ما نه خدائیم
ای بنده، خدا جوی که یابی اثر از ما
و در این بیان زیبای او ظرافتهایی نهفته است که کمتر می توان امثال آن را در سایر بیانها و زبانها یافت. و اما سایر ابیات این شعر:
آن کنز خفی شهرۀ آفاق زمان شد
آیات خدائیست یقین مشتهر از ما
واجب نتوان گفت ولی در دل امکان
نشریۀ واجب صفتی منتشر از ما
امریۀ تکوین قضا و قدر از او
اندازۀ میزان قضا و قدر از ما
هم علت هر هستی و هم جوهر هستی
ایجاد هنر از وی و کلک هنر از ما
در مزرعِ ایجاد چو ما تخم حیاتیم
هر نخل به هر فصل بود بارور از ما
از فرق سماوات علی تا کرۀ خاک
خالی نبود بیشه و کوه و کمر از ما
میدانگه امروز چو جولانگه ما نیست
فردا به دگر صحنه نگر کروفر از ما
این جمله که گفتیم از آن طینت صافیست
آلوده چو گشتیم نیابی بتر از ما

انسان دوستی در اشعار علامه شهید سید اسماعیل بلخی

انسان دوستی در اشعار علامه شهید سید اسماعیل بلخی

طرفدار بشر هرگز مخوانش

هرانکس خود پرستی اشتغال است

تبری جو زاستبداد و اهلش

که شاخ کبر آخر پایمال است

به ظالم خصم بر مظلوم یاور

همین قانون پاک اعتدال است

علارغم اینکه انسان فطرتاً خود خواه ؛ خود پرست و سود جو است ؛ فرصت مهار کردن این بعد ناشایت برایش داده شده و میتواند خود خواه ؛ نه ؛ بلکه عدالت خواه باشد. این حالت زمانی برای انسان رخ میدهد که آنچه را به خود می پسندد به دیگران هم روا داشته و از محنت همنوع خودش رنج برد.


Image may contain: 1 person, beard

علامه شهید بلخی در ابیات فوق خود پرستی را در تضاد با طرفدار بشر بودن؛ دانسته و کسانیکه همه چیزرا برای خود و یا همانند هتلر برای نژاد خاص خودشان میجویند ؛‌ از میان طرفداران بشر ؛ بیرون کشیده و خارج میداند و در عین حال برائت و دوری از استبداد را ضروری دانسته و دست های آسمان خراش آن را شکننده توصیف نموده و دشمنی باظالم و دفاع از مظلوم را قانون پاک و توشیح شده حکومت عدل میداند.

بدون شک ماهیت و انگیزه پیدایش و شکل گیری حقوق بشر در جهان معاصر ؛ دفاع از مظلوم است و او کسی است که بناحق جان و مال شان گرفته شده ویا حقوق را که بعنوان یک انسان دارد ٰ‌توسط افراد ظلم آفرین ؛ زیر پا گردیده است و ظالم در دادگاه بشري مجازات گردد تا عبرت براي ديگران شده و ظلم صورت نگيرد.

اين جاست كه دفاع از حقوق اساسي انسان ؛ كه او به لحاظ انسان بودنش دارد ،‌دفاع از كرامت انساني اوست و دفاع از ارزشهايي است كه او بدون در نظر داشت ، ‌لسان ،‌ مذهب ،‌ نژاد و جنسيت دارا مي باشد و در واقع نوع پرستي و انسان دوستي و خدمت به انسان است.

علامه شهيد بلخي ، اساس انسانيت را خدمت كردن به آدميت ميداند چنان ميفرمايد:

آدميت چه بود ، خدمت آدم كردن

نه كه رم دادن همنوع ، و يا رم كردن

از اين روست كه علامه شهيد بلخي انديشه كساني را كه مشوق به رهبانيت ، رياضت و انزوا ؛ اند و ميخواهند بهشت را از راه دعا ، نماز و اوراد مخصوصه بدست آورند ، بباد انتقاد گرفته و رضايت خالق را مشروط به رضاي خلق ميداند و لو آن خلق وابسته به هر نژاد و كيشي باشند ، علامه چه زيبا بيان ميدارد:

تا چند بازبان شده ايم آشناي خلق

خوش تر كه دل كنيم به غم مبتلاي خلق

سهو است پند صوفي و تمجيد انزوا

باشد رضاي خالق ما در رضاي خلق

بنابراين از ديد علامه ، ‌رضايت خدا فراهم نگردد مگر آنكه رضايت خلق او كه جامعه انساني است حاصل شود و رضايت خلق خدا بدست نيايد مگر اينكه از حقوق آنان دفاع صورت گرفته و از مظلوم در سايه محكوميت ظالم حمايت انجام گيرد.

علامه آن دل را که در آن درد خلق نیست ؛‌ مانند قبری میداند که از آن بوی عفن و آزار دهنده بیرون می آید و مایه عبرت است:

قبر است آن دلی که در آن درد خلق نیست

عبرت از این قبور گرفتن ضرورت است

او غفلت و بی خبری از ضعیفا و یتیمان را خطا میداند چنانچه میفرماید:

غفلت بسی خطاست ز ایتام خشک لب

ای آنکه خون خلق تورا باد غبغب است

اما امروز ؛ از خلق خدا بعنوان وسيله ، براي رسيدن به هدفهاي غير انساني استفاده صورت مي گيرد ، مردم قرباني خواسته هاي خود پرستانه كساني اند كه ادعاي رهبريت و زعامت خلق را تكيه كلام شان ساخته اند.

کسانیکه اداعای رهبریت مردم را دارند ولی خون خلق را میچوشند؛ به تجمل گرایی روی آورده اند ؛‌داد از اسلام میزنند ولی رفتار شان پلید تر از رفتار منکران آن است ؛ با تثبیت خود شان خلق را از صفحه روزگار منفی میکنند و به خلق بی توجه اند و زمانی توجه میکنند که به مردم نیازمند باشند مانند گرفتن رآی شان ؛‌ این ها موارد اند که روح را به آتش میکشد و خنده را بگریه مبدل میسازد ؛‌ مغاره نشینان بامیان در فصل سر زمستان خیلی در دناک است ؛‌قضایای شیر پور کابل ویرانی خانه های مردم و کاخ سازی وکیلان و وزیران از آنهم دردناک تر؛ آیا آنان از پول شخصی شان بلند منزل ساخته اند یا از پول بیت المال؟

اسلام دینی است که همواره با تجمل گرایی مبارزه نموده و شاگردان راستین این مکتب برکاخها حمله برده اند که نمونه آن را میتوان در زندگی و مبارزات ابوذر غفاری جستجو نمود ؛‌ ابوزر خطاب به خلیفه مسلمین ! که به کاخ نشینی روی آورده است و کاخ مجللی ساخته میگوید : ای عثمان ! " اگر این کاخ را از مال خودت ساخته ای اسراف کرده ای و اگر از بیت المال خیانت "

مگر استفاده از مال بیت المال خیانت نیست ؟ مگر ویران کردن خانه های مردم ظلم نیست ؟ مگر صد ها دل را براي تجليل بزم شان خونين نساخته اند ؟ علامه بلخي گويا صريح به اين نكته اشاره نموده و ميگويد:

هزاران دل شود خون تا كه بزمي دلكشا گردد

جدا هرزخم دل ، بر بزم ساز دلكشا خندد

قايد مردم نشايد گفت آنكس را كه او

باني تعمير خود شد از خراب ديگري

خويش را هردم مكن از خون مردم كامياب

تانياشامد زخونت كامياب ديگري.

چه کسی را میتوان رهبر خلق خطاب کرد ؟ چه کسی میتواند ادعا کند که من رهبر و رهنمای خلق هستم ؟ آیا آنکس که خون خلق میخورد ؛ رهبر خلق است؟ آنکه از دست مزد بیچارگان و ضعیفان کاخ مجلل ساخته است؟ ویا آنکه بعد از مرگ یک جوره نعلین و یک عینک شکسته برای فرزندان خودش به ارث میگزارد در حالی که زمام دار یک کشور است؟ کدام یک ؟ کسانیکه در کشور ما ادعای رهبری دارند ؛ شبه کدام یکی هستند؟

علامه شهید بلخی خطاب به خلق خدا و مردم میگوید که رهبر تو آنکس نیست که راحتی خودش را در رنج تو جستجو می کند ؛‌ تورا به زحمت می اندازد تا خودش و نسلهای آینده اش به راحتی زندگی نمایند ؛‌ او طبیب تو نیست ؛‌ از او مرهم زخمهای دلت را در خواست مکن:

نیست رهبر بتو گر راحتش از زحمت توست

از طبیبی که خورد خون تو مرهم مطلب

بنا براین انسان دوستی و نوع پروری در کشور ما واژه های معلق در هوا اند و مصداق عینی خودشان را پیدا نکرده اند و انسانی تا هنون ظهور نکرده تا چهره عملی این واژه ها از وجود او سر برآورده و مرهم دل زخم های مردم شده باشد ؛ همه جا و همه کس خود خواه و قوم پرست است و جای انسان دوستی و نوع پروری بگفته علامه بلخی ؛ خالی است:

ای نوع پرستی به جهان جای توخالیست

مخصوص در این عصر وزمان جای تو خالیست

و در هر گوشه دنیا هرکسی فریاد انسان دوستی را سر میدهد ؛‌ بعدتر دیده می شود که انگیزه اش استعمار دیگران است نه خدمت به دیگران ؛‌بگفته علامه شهید :

هرکرا دیدم که شد غموار نوع

در دماغش غیر استعمار نیست

امروز در عوض این که دست ضعیفان توسط قدرتمداران گرفته شود ؛ خون آنان برای آسایش چند تن ریخته شده و قانون عدل که همان دفاع از مظلوم است زیر پا می گردد ؛ بقول شهید بلخی :

خون ضعیفان ریختن بهر مفاد چند تن

این جور بر بیچارگان از اهل ایمان کی رسید

ویا در جای دیگر اشاره بدین دارد که خون ضعیفان چگونه در بانک دیگری سرمایه گزاری می بشود:

پرکرده یکی بانک خود از خون ضعیفان

در بانک دیگری خون جگر افتاد

در این جاست که علامه ؛ انسان بودن را بدون صبغه انسانی محال میداند و صبغه انسانی همان پاک کردن وجود خود از رنگ وبوی حیوانیت است:

انسان نتوان بودن بی صبغه انسانی

بزدای نخست از خویش خاصیت حیوانی

آنان که بمردم ظلم روا داشته و میدارند ؛ ظلم و جور شان در تاریخ بشر و حافظه طبیعت ثبت شده و حتی با خاک مرگ پنهان نمیگردد ؛بقول علامه:

پرده داری کی تواند خاک بربیداد گر

نام بد باقیست گر ارباب استبداد مرد

وای بر احوال آن خونخوارکاو بعد مرگ

خلق گویندش که گرگ آکل اکباد مرد

بنا براین کسانیکه انسانی زندگی می نمایند ؛ انسانی می میرند و انسانها در عزایش متأثر می شوند ودر طول حیات شان از محنت همنوع و رنج همسایه شان که همان انسان است ؛‌محزون اند و عصای دست ضعیفان :

باقدرت و توان زبر ناتوان مرو

آری عصای کور گرفتن ضرورت است

ویا تمثیل انسان دوست:

چسان آسوده بتوان خفت " بلخی "‌

دل همسایه گر سیلاب غم داشت

 



حضرت آیت الله حسینی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در منطقه غوراب ولایت بامیان افغانستان در خانواده دین و دانش دیده به جهان گشود. اسم پدرشان "کربلایی سید محمد حسینی"، اسم مادرشان "بی بی عذرا" بود. ایشان نسبت فامیلی نزدیک با " شهید آیت الله بحر" مزار داشتند.

پدرم، پیامبر گونه در جهان زیست ولی هیچگاه به جهان دل نبست و عمری سوخت، آموخت، آموزاند و چیزی برای خودش نیندوخت. بیان، زبان، قلم و قدمش را برای همنوعانش وقف کرد و از هیچ چیزی که در توانش بود برای نشر اندیشه، دانش و بینش فروگذار نبود. او همه هستی اش را وقف کرده و هستی اش را مال الله دانسته و خلق را عیال الله می دانست و متشرعانه و عابدانه و زاهدانه و فقیهانه زیست. سحرها عاشقانه مناجات و گریه می کرد و روزها در جمع شمع هدایتگر و خندان بود‌. نشر دانش، بینش، آزادی و آگاهی پیشه اش بود. سه کتابخانه و مرکز فرهنگی، از تلاش شخصی اش و نیز حوزه علمیه خواهران، برای بانوان هموطنش احداث کرد. او بیش از بیست جلد کتاب نگاشته و نشر نمود تا نفس در بدن داشت قلم در دستش می چرخید و می تابید. با مناعت طبع، قناعت و اخلاص پیامبرانه زیست، با موران می نشست و همت سلیمانی داشت. هرچه بدستش می آمد صرف آگاهی و آرمانهایش میکرد. در دام هیچ مقام، موقعیت، منصب، جریانی، جاذبه و عنوانی نیفتاد و از همه شهد و شکر دنیا و جریانها و احزاب بدور و بسان سیمرغی بود که از دامگه این جهان و مطامعش رهیده بود.
رفتار و گفتار و پندارش، نیک و آموزاننده ی خوبیها و آزادگی ها بود. جان و مال و فرزند و هستی اش را در همه احوال در طبق اخلاص داشت.
او اکنون در میان عزیزان و مردمش نیست ولی راهش گفتار، نوشتار و آثارش الهام بخش بوده و بر طهارت و تابندگی روز افزونش گواهی می دهد.
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
درود بر او در روزی که به جهان چشم گشود، روزگاری که زیست و روزی که به سوی ابدیت پر گشود.
روح پاکش با انبیا و اولیا و پارسایان آزاده در جوار قرب الهی محشور باد.
عاش سعیدا و مات سعیدا
والسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا.
انا لله و انا الیه راجعون.

درد ما از هجر یوسف کمتر از یعقوب نیست
او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم

حضرت آیت الله حسینی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در منطقه غوراب ولایت بامیان افغانستان در خانواده دین و دانش دیده به جهان گشود. اسم پدرشان "کربلایی سید محمد حسینی"، اسم مادرشان "بی بی عذرا" بود. ایشان نسبت فامیلی نزدیک با " شهید آیت الله بحر" مزار داشتند.  

 

« آشنایی با جهان بیدل»

« آشنایی با جهان بیدل»
سخنرانی اینترنتی برای سمینار گرامی داشت ابوالمعانی بیدل که در کالفرنیای آمریکا از سوی انجمن پیوندهای فرهنگی سنایی غزنوی در اکتوبر 2016 برگذار شد.

https://www.youtube.com/watch?v=0hYAwD04Obs&app=desktop

اشعاری که در ونکوور کانادا سرودم

 الا ای مهربان ای ماه رخشان

تجلی خدا از تو پر افشان

تبسمهای جانت چون بهشت است
ترا خواهم همیشه چون گلستان

الا ای مهربان رنگین تر از گل
بباشی خرم و شادان چو سنبل
بیادت مرغ روحم نغمه خواند 
درون سینه م مانند بلبل

الا ای نازنین مانند ماهی
در این شبها دلم را تو پناهی
نوازش کن دل محتاج زارم
برای ما در این اقلیم تو شاهی
********
پری رخسار و چشمانت قشنگ است
ز مژگانت سوی قلبم فشنگ است
نمی دانم چه غوغا در دلم هست
ولی از دوریت بس تنگ تنگ است

خدا داند دلم زار و کباب است
به قلبم یاد تو چنگ و رباب است
نوازش های نازت را بریزان
که چرخ روزگار اندر شتاب است

نمی خواهم گل قلب تو افگار
و یا آزرده و آشفته و زار
فدای قهر و نازت جان شیرین
خریدار تو ام والله خریدار

ببین این ناله هایم زار زار است
دلم از یاد تو مست و خمار است
نمی دانم چرا باور نداری
دلم در چنگ عشقت چون شکار است

دلم در سینه ام در تاب و تب هست
نمیدانم سحر یا نیمه شب هست
خیالت را در آغوشم فشارم
به یادت قلب و جانم در طرب هست

دو سال من تمام روز و شبها
به غربتها گذشت با تاب و تب ها
چو آهو در جهان آواره باشم
نکردم راز دل بیرون ز لب ها

کسی با ساز من همساز کی شد
بهار قلب من در چنگ دی شد
نچیدم میوه ی از باغ عشقم 
عجب بر حسرت شبها که طی شد

مکن شادی ز قلبت لحظه ی دور
مشو تسلیم رنج تلخی و شور
دلت باغ بهشت بیکرانی
تو خود داری کمال جنت و حور

پری چهره نظر کن سوی حالم
یکی مرغ بدون پر و بالم
دلم با یاد رویت شاد و خرم
الا ای نازنین بی مثالم

ز یاد روی تو زار و کبابم
سراپا ناله و چنگ و ربابم
در این شبهای تاریک و غریبی
جمال نازنینت آفتابم

من افغانم ولی آزاده و پاک
ندارم نسبتی با قوم و با خاک
تعصبهای قوم و مذهبی را
رها کردم منم با سینه ی چاک

رفیق نیمه شب یاد قشنگت
دلم میخواهد آن شوخی و جنگت
دعایم روز و شب باشد پیاپی
خدا سازد ملایم قلب سنگت

نترس از من نباشم من سیاهی 
دلم تالار و تو مانند شاهی
منم گم کرده ره در دشت و ظلمت 
سر راهم بتاب گاهی چو ماهی

شدم شاعر به شوقت بار دیگر
زند مرغ دلم در سینه ام پر
گهی با یاد تو تنها زنم گام
گهی یادت در آغوش است و در بر

گریزانم من از جنگ و تباهی 
و یا از نفرت و ظلم و سیاهی
ندارم من تعصب در دلم هیچ
بجز عشقت ندارم من گناهی

نباشم شیعه افراطی و خر
و یا یک مومن دیوانه و کر
دلم چون طوطی باغ بهشت ست 
به راه عشق و آزادی زنم پر

منم اهل حیا اما دلم زار
ز قلب من خدا باشد خبر دار
تمام دین من باشد محبت
به یک سوزن یکی مورچه میازار

خوشا آنان که با آن درگه راز
گهی در مهر و شادی اند گهی راز
محبت را نثار هم نمایند
سرا پا شور و شوق و مستی و ساز

خوشا آن لب که باشد بر لب یار
بجز بوسه ندارد پیشه و کار
خوشا آغوشی که گیرد دمادم
یکی ماهی منور در شب تار

گهی در مسجد و گاهی کن کنشتم 
خدا باشد درون این سرشتم
خدا را دیده ام در کوچه کوچه
اگر بینی دلم باغ بهشتم

دریغ لحظه های رایگانی
تهی از شوق و شادی، شادمانی 
کجا پیدا شود این عمر زیبا
بدستش توشه های جاودانی

بیا آزادگی را پیشه سازیم
به کنج شادمانی بیشه سازیم
طلا هست لحظه های زندگانی 
برای سود خود اندیشه سازیم

به صورت گرچه باشم من محقَّر
دلم باشد یکی خورشید خاور
خدا داند ترا خواهم ز جانم
به این نیت که باشم یار و یاور

پری رخساره در خوابم تو بودی
چو ماهی بودم و آبم تو بودی
بخوابم بار دیگر در هوایت
ببینم گوهر نابم تو بودی

ترا خواهم طربناک و معطر
گل زیبایی ات را تازه و تر
پری رخساره مثبت باش و خوشدل
ز شادی کن بپا آن شور محشر 

منم مثل کبوتر زار و تنها

بدور از همهمه از ما و من ها

عجب تنها گذشت ایام عمرم

گهی در باد و باران گه چمن ها

 

من آن مرغ پر افشان و غریبم

ز شادی های عالم بی نصیبم

به بیماری من راهی نبرد کس

میان سوز و تب ها بی طبیبم

 

مثال طوطی زار و پریشان 
در این دنیا به هر سوی پر افشان
پر و بالم شکسته خیس آب است
ندارم لانه ی در باد و باران

 

اگرچه ماهرویانست بهر سو
نباشد میل من با خال و ابرو
پرستش می کنم من عشق نابت
دلم داند ترا آن حور مه رو

نویسنده منم هم شاعر پاک

گهی باشم من آن آگاه بیباک

جمالت می دهد الهام قلبم

بیادت می تپد این سینه ی چاک 

مپندار کودکانه شعر من را
🌷
گدازد یاد تو هم جان و تن را

شوم گلزار ولی از یاد رویت
🌷
ببین اینجا هزاران نسترن را🌷

مگو شادی و لذت پست و زشت است

و یا بد بختی ما سر نوشت است

به چشمم عشق و شادی بین انسان

به هر جا روح دین و خود بهشت است⚘

بشوی آن خاطرات تلخ دیروز
🌋
بگیر کام دل از دستان امروز
🌄
برون کن از کفت خورشید فردا
🌅
جهان روشن کن از انوار پیروز
🌅

مگو من پاکم و آزاده از عشق
🌔
تمام عالم است ایستاده از عشق
🌕
ز عشق آمد جهان رنگین و روشن
🌔
تمام عرش و فرش آماده از عشق
🌖

مگو زشت است جهان و مردمانش 
🌹
مبین بد این زمین و آسمانش
🌹
بدون عینک دودی ببینیم
🌹
بهشت است این جهان و بیکرانش
🌹

بمانند کبوتر زار و تنها
🌷
بدور از همهمه از ما و من ها
🌷
عجب تنها گذشت عمر عزیزم
🌷
گهی در باد و باران گه چمن ها
🌷

مثال طوطی زار و پریشان 
🕊 
در این دنیا به هر سوی پر افشان
🕊
ندارم آشیانه بی کس و یار
🕊
پر و بالم شکسته خیس باران
🕊

درونم شعله ور از یاد رویت

دلم پر می زند هر دم به سویت 

شکایت می کنم نزد خدا جان

که محروم کرده ای از گفتگویت

به ونکوور غریبم ای خدا جان 

ز شادی بی نصیبم ای خدا جان 

دلم دریای عشق است و محبت

مسیح بر صلیبم ای خدا جان

مگو من خاطراتم تلخ و شور است

دوام زندگی هر دم عبور است

عبور کن سوی آینده دمادم

ببین هر سو بهشت است و سرور است

منم مانند تو تلخی چشیدم

عذاب و رنج و محنت ها کشیدم

کنون تنها شدم مانند سیمرغ 

به کنج خلوت خود پر کشیدم

من آزاد از تعصب ها و رنجم

نه فکر برد و باخت و چار و پنجم

دلم خواهد کنم خدمت دمادم

نه اهل سیم و زر یا عیش و گنجم

مگو من خاطراتم تلخ و شور است

دوام زندگی هر دم عبور است

گذر کن سوی آینده دمادم

ببین هر سو بهشت است و سرور است

خدایا سنگدلانت مهربان کن

کمی در گفتگو نطق و بیان کن

دل زارم نما رنگین و خرّم 

بهار دیگری در این خزان کن

===

الا ای حور مهرویان، ز شوقت گشته ام شاعر
ولی تو بیخیال و مست، زنی یک خنده ی قاهر

خیالت می زند آتش، تمام خرمن جانم
به یک سحر لطیف کردی مرا مسحور خود ساحر

بنازم عشق پاکی را که شوید شیشه ی دل را
بدیدم آب کوثر را، شده از پیکرت ظاهر

زند طوطی جانم، پر، به یاد باغ خندانش
به دام انداخته ی قلبم ندارد چاره این طاءر

ندارد عشق من نسبت به تو رنگ تقلب را
تو خود باشی گواه گفته ها و حاضر و ناظر

بهارت زنده کرد شعر و خزان شاعری هایم
بهار آمد دگر باره شدم من ناگهان شاعر

در اینجا هر کسی دستش به دست یار مه رویی
مرا ماهی نباشد غیر یادت دلبر و ناصر

====

خدایا، حس یک شاعر میان نیمه شب دریاب
گریزد از دو چشم من بیادش راحتی و خواب

اگرچه کوچه و برزن پر است از ماه بی روزن
ولی در چشمِ جانِ من، بود او پرتوِ مهتاب

تلاش من ندارد سود و جانم می شود جوشان
به یادش گاهی در آبم، گهی در آتش و بیتاب

رود از مشت ما چابک تمام عمر و فرصت‌ها 
چو شمعی در شب تار و کجا آن جلوه ی شبتاب

مرا یک لحظه دیدارش، غنیمت روز و شب باید
غنیمت عمر ما باشد همانا گوهر کمیاب

خدا از تو تجلی کرده، در جان منی جانا
خدا باشد ترا یار و لیکن حال ما دریاب

فدایش می کنم ملک سلیمانی و هستی را
اگر بلقیس صفت گوید کلامی مهربان مهتاب

====

نداند یار سنگین دل، شرارِ قلبِ بریانم
فروشد گوهرِ اشکی که ریزد چشم گریانم
سلامم کن گهی از آن دل پاک و بزرگ خود
تویی آن قبله ی مقصود تویی آن دین و ایمانم
نباشم اهل دام و دد؟ بدورم از کجی و بد
تمام دین من گوید خلایق را نرنجانم
چه داند حال این بیکس کسی کو سر بافلاک است
کند بیگانگی با ما نداند سوزشِ جانم
دلم موج عواطف را گذارد در میان با حق
که او باشد در این عالم یگانه جان و جانانم
گهی در قلب خودم گریم، گهی بر حال خود خندم
گهی من توسنِ دانش، میان مردمان رانم
گهی با بیدل و حافظ گهی با گوته و نیچه
گهی من اهل هند و چین گهی یونان و جاپانم
گهی عاشقترین انسان گهی عاقل ترین موجود
گهی من اهل کانادا، گهی شیدای افغانم
گهی در مسجد و منبر گهی با یاد یک دلبر
ولی در هر کجا خدمتگذارِ خلق و انسانم
گهی در دل پرستش می کنم من دلبر خود را
گهی نازَش دهم گاهی ازو هر سو پریشانم
گهی چون غنچه بشکفم اگر شادی رسد بر دل
گهی چون آفتاب و گه به مثل باد و بارانم
خدایم عشق و شادی و محبت های بی پایان
گهی انجیل و تورات در کف و گه اهل قرانم
تعصب ها و جهل و کینه ها باشد مرا دشمن
منم سیمرغ آزاده به هر سویی پر افشانم 
بهر جمعی سرودم ناله های آتشین و خوش
ولی کو آنکه دریابد مرام و فکر و بنیانم
در این دنیا خوشیِ دل، بود آن گوهر مقصود 
اگرچه غصه ها دیدم ولی سر مست و شادانم
گریزد عمر و فرصت ها، کجا چانس دگر باره
گشا چشمان من را تا ببینم بینِ بستانم
عجب عمرم رود بر باد و من از فضل حق غافل 
خدا داند گرچه سخندانم
ندارم تکیه بر فضل و کمال و دانش و هوشم
همیشه چشم امیدم بود الطاف سبحانم
َمنم چون فطرتِ تنها دلم آیینه ی ایزد
مرامم خود بهشت است و سراپا من گلستانم

صحبت مردانت از مردان کند

در مدت که کانادا بودم با خاطرات تلخ و شیرینی زیادی روبرو شدم. یکی از شیرین ترین خاطراتم شبی بود که منزل داکتر سلطان حمید سلطان دعوت شدم و همراه استاد محمد بشیر رحیمی رفتم منزل داکتر و اول با مداح اهلبیت جناب آقا محبی که بسیار قریحه و صدای زیبا دارند روبرو شدم. سپس حضرت آیت الله هاشمی نژاد تشریف آوردند که بعد از مصافحه نماز مغرب و عشا را به امامت ایشان خواندیم سپس محفل دوستانه و معرفی آغاز و ایشان و سایر دوستان خواستند که کمی راجع به تالیف آخیرم کتاب «جهان بیدل» صحبت کنم و بعد از این که بنده گزارش کوتاهی دادم استاد رحیمی و داکتر سلطان و استاد هاشمی نژاد هر کدام اظهار نظری کردند و محفل گرم شد و بعد از صرف شام دوباره کمی بحث ادامه یافت.

استاد هاشمی نژاد در مورد نقش قوه خیال و نسبت آن با شعر کمی صحبت کردند و بقیه دوستان نیز. بعد هر کدام چیزی گفتیم تا اینکه از هم جدا شدیم ودر همان جلسه متوجه شدم جناب آقای هاشمی نژاد برادرشان سید ذبیح الله هاشمی نژاد از دوستان دوران تحصلم در دانشگاه باقر العلومم بوده اند و ایشان سالها قبل در مورد شعر طبع آزمایی کرده اند و مسلط بر مباحث فلسفه و عرفان. در جلسات بعدی که با ایشان دست داد متوجه شدم ایشان همان «هاشمی نژادی» هستند که دوستانم همواره از ایشان در قم یاد می کردند و در منزل شان جلسات هفتگی اصول کافی داشته اند و در تدوین دانشنامه جهان اسلام سهم دارند و من از طرق مختلف با ایشان غایبانه آشنا بودم و احتمالا بارها احتمالا در قم دیده بودم شان ولی هیچگاه به شان و شخصیت شان واقف نبودم زیرا من در قم نیازی نمی دیدم که غیر از تمرکز بر درس و تحقیقاتم با این و آن آشنا و ارتباط داشته باشم و من با اینکه اسم ایشان را از اشخاص متفاوتی شنیده بودم ولی احساس میکردم ایشان همانند سایر علما هستند از بس علما زیاد بودند نیازی نمی دیدم که با ایشان مرتبط شوم. از طرفی گاهی ایشان سفرهای تبلیغی خارج از کشور داشتند و گاهی من. اما در ونکوور کانادا وقتی با ایشان روبرو شدم متوجه شدم ایشان مصداق « انما یخشی الله من عباده العلما» و متخلق به اخلاق الهی وعبد صالح و خاضع و پیشکوست در ورع و خشیت و رهیدگی از دنیا هستند و اهل دلسوزی و نوازش و دستگری بقیه هستند و این اخلاق در بنده در دیگر عالمان کم دیده بودم.